babuska

[ایالات متحده]/bəˈbʊʃkə/
[بریتانیا]/bəˈbʊʃkə/

ترجمه

n. یک پارچه گردنی که زیر چهره گره خورده، معمولاً توسط زنان روستایی لهستانی و روسی پوشیده می‌شود؛ یک روش نوشتاری دیگر برای babushka.
شکل‌های واژه
جمعbabuskas

عبارات و ترکیب‌ها

my babuska

بابوسکا من

the old babuska

بابوسکا قدیمی

babuska's house

خانه بابوسکا

babuska scarf

شال بابوسکا

kind babuska

بابوسکا مهربان

babuska's love

عشق بابوسکا

babuska cooking

پختن بابوسکا

our babuska

بابوسکا ما

babuska blanket

پتو بابوسکا

babuska taught

بابوسکا آموزش داد

جملات نمونه

the traditional russian babushka was embroidered with intricate floral patterns.

بابوشکا سنتی روسیه با الگوهای گیاهی پیچیده دوخته می‌شد.

she wrapped her colorful babushka tightly around her head against the cold wind.

او بابوشکا رنگارنگ خود را به شدت حول سر خود پیچید تا در برابر باد سرد مقاومت کند.

the babushka doll nesting inside each other revealed progressively smaller figures.

چکشکا بابوشکا که در داخل یکدیگر جای می‌گیرند، به تدریج اشکال کوچکتری را نشان می‌دهند.

my grandmother always wore a modest babushka when she went to church.

مادربزرگ من همیشه یک بابوشکا مهربان را وقتی که به کلیسای می‌رفت پوشید.

the market vendor sold handmade babushkas to tourists visiting the village.

فروشنده بازار بابوشکا‌های دست ساز را به گردشگرانی که به روستا می‌آمدند فروخت.

the old woman's weathered babushka spoke of decades of memories.

بابوشکا پارچه‌ای فرسوده زن سالمند دهه‌ها یادگاری را به یاد می‌آورد.

in the painting, the peasant woman wore a faded blue babushka.

در نقاشی، زن کشاورzi یک بابوشکا آبی فاقد رنگ را پوشید.

the babushka's warm wool protected her from the harsh siberian winter.

پشم گرم بابوشکا او را از زمستان سخت سیبری حفظ می‌کرد.

children loved the painted faces on the traditional babushka dolls.

کودکان چهره‌های رنگی روی چکشکا‌های سنتی بابوشکا را دوست داشتند.

the babushka grandmother smiled warmly as she offered homemade pirozhki.

مادربزرگ بابوشکا با لبخند گرمی که از خودش بیرون می‌داد، پیروژکی ساخته‌ی خود را ارائه می‌کرد.

her grandmother's babushka had been passed down through four generations.

بابوشکا مادربزرگ او از چهار نسل به ارث رسیده بود.

the babushka headscarf fluttered in the wind as she walked through the garden.

پارچه‌های بابوشکا در باد زیبا زیبایی می‌کردند وقتی که او از باغ عبور می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید