| جمع | back-packers |
back-packer's life
زندگی کولهپشتی
back-packer hostel
هاستل کولهپشتی
become a back-packer
تبدیل شدن به کولهپشتی
back-packer trip
سفر کولهپشتی
back-packer budget
بودجه کولهپشتی
young back-packer
کولهپشتی جوان
back-packer community
جامعه کولهپشتی
back-packer experience
تجربه کولهپشتی
back-packer route
مسیر کولهپشتی
the back-packer saved money by staying in hostels.
مسافرپشتی بود که با اقامت در هاستلها پول صرفهجویی میکرد.
he was a seasoned back-packer with years of travel experience.
او یک مسافرپشتی با تجربه با سالها تجربه سفر بود.
she's a young back-packer exploring southeast asia.
او یک مسافرپشتی جوان است که آسیای جنوب شرقی را کاوش میکند.
the back-packer carried a well-worn rucksack on his shoulders.
مسافرپشتی یک کولهپشتی کهنه را بر دوش حمل میکرد.
they met a friendly back-packer on the train to cusco.
آنها یک مسافرپشتی دوستانه را در قطار به کوسکو ملاقات کردند.
becoming a back-packer allowed her to travel the world cheaply.
تبدیل شدن به یک مسافرپشتی به او اجازه داد تا ارزان سفر کند.
the back-packer shared stories of his adventures around a campfire.
مسافرپشتی داستانهای ماجراهای خود را کنار آتش تعریف کرد.
he's researching a guide for budget back-packers.
او در حال تحقیق برای یک راهنمای مسافرپشتیهای ارزانقیمت است.
many back-packers enjoy the freedom of independent travel.
بسیاری از مسافرپشتیها از آزادی سفر مستقل لذت میبرند.
the back-packer bartered for a handmade souvenir at the market.
مسافرپشتی برای یک سوغاتی دستساز در بازار چانه زنی کرد.
she's a solo female back-packer traveling through europe.
او یک مسافرپشتی زن تنها است که در حال سفر در اروپا است.
back-packer's life
زندگی کولهپشتی
back-packer hostel
هاستل کولهپشتی
become a back-packer
تبدیل شدن به کولهپشتی
back-packer trip
سفر کولهپشتی
back-packer budget
بودجه کولهپشتی
young back-packer
کولهپشتی جوان
back-packer community
جامعه کولهپشتی
back-packer experience
تجربه کولهپشتی
back-packer route
مسیر کولهپشتی
the back-packer saved money by staying in hostels.
مسافرپشتی بود که با اقامت در هاستلها پول صرفهجویی میکرد.
he was a seasoned back-packer with years of travel experience.
او یک مسافرپشتی با تجربه با سالها تجربه سفر بود.
she's a young back-packer exploring southeast asia.
او یک مسافرپشتی جوان است که آسیای جنوب شرقی را کاوش میکند.
the back-packer carried a well-worn rucksack on his shoulders.
مسافرپشتی یک کولهپشتی کهنه را بر دوش حمل میکرد.
they met a friendly back-packer on the train to cusco.
آنها یک مسافرپشتی دوستانه را در قطار به کوسکو ملاقات کردند.
becoming a back-packer allowed her to travel the world cheaply.
تبدیل شدن به یک مسافرپشتی به او اجازه داد تا ارزان سفر کند.
the back-packer shared stories of his adventures around a campfire.
مسافرپشتی داستانهای ماجراهای خود را کنار آتش تعریف کرد.
he's researching a guide for budget back-packers.
او در حال تحقیق برای یک راهنمای مسافرپشتیهای ارزانقیمت است.
many back-packers enjoy the freedom of independent travel.
بسیاری از مسافرپشتیها از آزادی سفر مستقل لذت میبرند.
the back-packer bartered for a handmade souvenir at the market.
مسافرپشتی برای یک سوغاتی دستساز در بازار چانه زنی کرد.
she's a solo female back-packer traveling through europe.
او یک مسافرپشتی زن تنها است که در حال سفر در اروپا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید