bahamian

[ایالات متحده]/bə'hɑ:miən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی از باهاما; شهروند باهاما
adj. مربوط به باهاما یا مرتبط با باهاما
شکل‌های واژه
جمعbahamians

عبارات و ترکیب‌ها

Bahamian cuisine

آشپزی باهاما

Bahamian culture

فرهنگ باهاما

Bahamian history

تاریخ باهاما

bahamian cuisine

آشپزی باهاما

bahamian culture

فرهنگ باهاما

bahamian music

موسیقی باهاما

bahamian beaches

ساحل‌های باهاما

experience bahamian hospitality

تجربه مهمان‌نوازی باهاما

bahamian dollar

دلار باهاما

a bahamian vacation

یک تعطیلات باهاما

bahamian food festival

جشنواره غذاهای باهاما

جملات نمونه

Bahamian cuisine is known for its delicious seafood dishes.

آشپزی باهاما به خاطر غذاهای دریایی خوشمزه معروف است.

She wore a beautiful Bahamian straw hat to the beach.

او یک کلاه بافنده باهاما زیبا به ساحل پوشید.

The Bahamian culture is rich in music and dance.

فرهنگ باهاما غنی از موسیقی و رقص است.

He purchased a Bahamian flag as a souvenir from his trip.

او یک پرچم باهاما را به عنوان سوغاتی از سفرش خرید.

The Bahamian government has implemented new environmental policies.

دولت باهاما سیاست‌های زیست محیطی جدیدی را اجرا کرده است.

The Bahamian people are known for their friendliness and hospitality.

مردم باهاما به خاطر مهربانی و مهمان نوازی خود مشهور هستند.

She learned to dance the traditional Bahamian Junkanoo dance.

او یاد گرفت که رقص سنتی باهامی Junkanoo را برقصد.

Bahamian beaches are famous for their crystal-clear waters and white sand.

ساحل‌های باهاما به خاطر آب‌های شفاف و شن‌های سفید خود مشهور هستند.

The resort offers Bahamian-themed activities for guests to enjoy.

هتل فعالیت‌های با موضوع باهاما را برای لذت مهمانان ارائه می‌دهد.

He bought a Bahamian seashell necklace as a gift for his sister.

او یک گردنبند صدف باهاما را به عنوان هدیه برای خواهرش خرید.

the bahamian culture is rich and diverse.

فرهنگ باهاما غنی و متنوع است.

many tourists love bahamian cuisine.

بسیاری از گردشگران عاشق آشپزی باهاما هستند.

bahamian art is known for its vibrant colors.

هنر باهاما به خاطر رنگ‌های زنده خود مشهور است.

she wore a beautiful bahamian dress to the festival.

او یک لباس باهاما زیبا به جشنواره پوشید.

the bahamian beaches are stunning and pristine.

ساحل‌های باهاما خیره‌کننده و بکر هستند.

he is a proud bahamian citizen.

او یک شهروند باهاما افتخار می‌کند.

bahamian music has a unique rhythm.

موسیقی باهاما ریتمی منحصر به فرد دارد.

the bahamian government promotes tourism.

دولت باهاما گردشگری را ترویج می‌کند.

she learned to speak bahamian creole.

او یاد گرفت که لهجه باهامی صحبت کند.

bahamian festivals are celebrated with great enthusiasm.

جشنواره‌های باهاما با شور و شوق فراوان جشن گرفته می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید