bailiff

[ایالات متحده]/'beɪlɪf/
[بریتانیا]/'belɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افسر دادگاه، افسر اجرای قانون در دادگاه.
Word Forms
جمعbailiffs

جملات نمونه

The bailiff served the court papers.

خدمتکار دادگاه مدارک دادگاه را ارائه داد.

The bailiff escorted the prisoner to the courtroom.

خدمتکار زندانی را به سالن دادگاه اسکورت کرد.

The bailiff announced the judge's arrival.

خدمتکار ورود قاضی را اعلام کرد.

The bailiff maintained order in the courtroom.

خدمتکار نظم را در سالن دادگاه حفظ کرد.

The bailiff swore in the witnesses.

خدمتکار شاهدان را قسم داد.

The bailiff confiscated the defendant's belongings.

خدمتکار اموال متهم را ضبط کرد.

The bailiff is responsible for security in the courthouse.

خدمتکار مسئولیت امنیت در دادگاه را بر عهده دارد.

The bailiff escorted the unruly spectator out of the courtroom.

خدمتکار تماشاگر نامرتب را از سالن دادگاه بیرون برد.

The bailiff enforced the judge's orders.

خدمتکار دستورات قاضی را اجرا کرد.

The bailiff informed the jury of their duties.

خدمتکار به هیئت منصفه وظایف خود را اطلاع داد.

نمونه‌های واقعی

She told the bailiff she couldn't have eggs.

او به مباشر دادگاه گفت که نمی‌تواند تخم مرغ بخورد.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

The man killed two bailiffs and injured a civilian and a sheriff deputy.

مرد دو مباشر را به قتل رساند و یک غیرنظامی و یک معاون پلیس را مجروح کرد.

منبع: BBC Listening Collection July 2016

You think Judge Wapner and Rusty the bailiff are friends in real life?

فکر می‌کنید قاضی واپنر و رستای مباشر در زندگی واقعی دوست هستند؟

منبع: Young Sheldon Season 4

So our algorithm matched, for example, this court bailiff.

بنابراین الگوریتم ما، به عنوان مثال، این مباشر دادگاه را تطبیق داد.

منبع: TED Talks (Video Version) September 2019 Collection

I am old, and can no longer be your bailiff.

من پیر هستم و دیگر نمی‌توانم مباشر شما باشم.

منبع: Cliff (Part 1)

See the bailiff for instructions, Ms. Keating.

برای دستورالعمل‌ها به مباشر مراجعه کنید، خانم کِیتینگ.

منبع: The First Season of "Getting Away with Murder"

The person guarding him's the bailiff. He carries Mace and a stick.

شخصی که از او محافظت می‌کند مباشر است. او اسپری فلفلی و چوب حمل می‌کند.

منبع: Prison Break Season 2

Cornoiller combined the functions of keeper and bailiff.

کورنوایر وظایف نگهبان و مباشر را با هم ترکیب کرد.

منبع: Eugénie Grandet

Manson had his arms outstretched while a bailiff tackled him around the waist.

مانسون دستان خود را دراز کرده بود در حالی که یک مباشر او را از کمر در آغوش گرفت.

منبع: 99% unknown stories

When he exercised it by a bailiff, indeed, redress might sometimes be had.

وقتی آن را از طریق یک مباشر اعمال می‌کرد، در واقع، گاهی اوقات می‌توانستند جبران خسارت را به دست آورند.

منبع: The Wealth of Nations (Part Four)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید