balderdashes

[ایالات متحده]/ˈbɔːldərˌdæʃɪz/
[بریتانیا]/ˈbɑːl.dɚˈdæʃ.iz/

ترجمه

n. گفتار غیرصادقانه یا احمقانه؛ مزخرف.

عبارات و ترکیب‌ها

balderdashes and nonsense

حرف‌های بی‌ربط و بی‌منطق

full of balderdashes

پر از حرف‌های بی‌ربط

talking balderdashes

حرف‌های بی‌ربط گفتن

spouting balderdashes

ریختن حرف‌های بی‌ربط

ignore his balderdashes

حرف‌های بی‌ربط او را نادیده بگیر

جملات نمونه

his explanation was nothing but balderdashes.

توضیحات او چیزی جز حرف‌های بی‌ربط نبود.

she dismissed the rumors as pure balderdashes.

او شایعات را صرفاً به عنوان حرف‌های بی‌ربط کنار گذاشت.

don't listen to his balderdashes; focus on the facts.

به حرف‌های بی‌ربط او گوش ندهید؛ روی واقعیت‌ها تمرکز کنید.

they filled the report with balderdashes to mislead us.

آنها گزارش را با حرف‌های بی‌ربط پر کردند تا ما را گمراه کنند.

her speech was filled with balderdashes that confused everyone.

سخنرانی او پر از حرف‌های بی‌ربط بود که باعث سردرگمی همه شد.

it's hard to take him seriously when he talks such balderdashes.

وقتی او چنین حرف‌های بی‌ربطی می‌زند، سخت است او را جدی بگیریم.

we laughed at the balderdashes he was spouting.

ما به حرف‌های بی‌ربطی که او می‌گفتید خندیدیم.

his balderdashes were entertaining but ultimately meaningless.

حرف‌های بی‌ربط او سرگرم‌کننده بودند اما در نهایت بی‌معنی بودند.

she often indulges in balderdashes during her lectures.

او اغلب در طول سخنرانی‌های خود به حرف‌های بی‌ربط می‌پردازد.

let's not waste time on his balderdashes anymore.

دیگر وقت خود را برای حرف‌های بی‌ربط او تلف نکنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید