ballhandler

[ایالات متحده]/ˈbɔːlˌhændlər/
[بریتانیا]/ˈbɔːlhænˌdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیکنی که در کنترل توپ (یا دریبل زدن) در ورزش‌هایی مانند فوتبال و بسکتبال مهارت دارد.

جملات نمونه

the ballhandler dribbled past two defenders.

بازیکن توپ‌دوست از دو مدافع عبور کرد.

a skilled ballhandler can create scoring opportunities.

یک بازیکن توپ‌دستی ماهر می‌تواند فرصت‌های گلزنی ایجاد کند.

the coach emphasized the importance of having a good ballhandler.

مربی بر اهمیت داشتن یک بازیکن توپ‌دستی خوب تاکید کرد.

every team needs a reliable ballhandler in critical moments.

هر تیمی به یک بازیکن توپ‌دستی قابل اعتماد در لحظات حساس نیاز دارد.

the ballhandler's quick decision-making made a difference.

تصمیم‌گیری سریع بازیکن توپ‌دستی تفاوت ایجاد کرد.

he trained hard to become the best ballhandler on the team.

او سخت تمرین کرد تا بهترین بازیکن توپ‌دستی تیم شود.

as a ballhandler, you must read the defense effectively.

به عنوان یک بازیکن توپ‌دستی، شما باید دفاع را به طور موثر بخوانید.

the ballhandler executed a perfect behind-the-back pass.

بازیکن توپ‌دستی یک پاس عالی پشت سر انجام داد.

good ballhandlers often have excellent court vision.

بازیکنان توپ‌دستی خوب اغلب دید خوبی در زمین دارند.

the ballhandler's agility impressed the scouts.

چابکی بازیکن توپ‌دستی مورد توجه مشاوران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید