| جمع | ballplayers |
ballplayer's contract
قرارداد بازیکن
star ballplayer
بازیکن برجسته
rising ballplayer
بازیکن در حال ظهور
young ballplayer
بازیکن جوان
former ballplayer
بازیکن سابق
legendary ballplayer
بازیکن افسانهای
talented ballplayer
بازیکن با استعداد
local ballplayer
بازیکن محلی
amateur ballplayer
بازیکن آماتور
the ballplayer hit a home run in the final inning.
بازیکن بیسبال در آخرین اینینگ یک هوم ران زد.
every ballplayer dreams of playing in the major leagues.
هر بازیکن بیسبالی رویای بازی در لیگهای حرفهای را دارد.
the ballplayer signed a new contract with the team.
بازیکن بیسبال با تیم قراردادی جدید امضا کرد.
she is a talented ballplayer with great potential.
او یک بازیکن بیسبال با استعداد با پتانسیل زیاد است.
the ballplayer was awarded mvp for the season.
بازیکن بیسبال برای فصل جایزه MVP دریافت کرد.
coaches often look for discipline in a ballplayer.
مربیان اغلب به دنبال نظم در یک بازیکن بیسبال میگردند.
the ballplayer showed impressive skills during the game.
بازیکن بیسبال مهارتهای چشمگیری را در طول بازی نشان داد.
injuries can be a major setback for any ballplayer.
آسیبها میتوانند یک عقبماندگی بزرگ برای هر بازیکن بیسبالی باشند.
the young ballplayer trained hard to improve his game.
بازیکن بیسبال جوان سخت تمرین کرد تا بازی خود را بهبود بخشد.
fans cheered as the ballplayer stepped up to the plate.
هواداران تشویق کردند زیرا بازیکن بیسبال برای ضربه زدن به صفحه آماده شد.
ballplayer's contract
قرارداد بازیکن
star ballplayer
بازیکن برجسته
rising ballplayer
بازیکن در حال ظهور
young ballplayer
بازیکن جوان
former ballplayer
بازیکن سابق
legendary ballplayer
بازیکن افسانهای
talented ballplayer
بازیکن با استعداد
local ballplayer
بازیکن محلی
amateur ballplayer
بازیکن آماتور
the ballplayer hit a home run in the final inning.
بازیکن بیسبال در آخرین اینینگ یک هوم ران زد.
every ballplayer dreams of playing in the major leagues.
هر بازیکن بیسبالی رویای بازی در لیگهای حرفهای را دارد.
the ballplayer signed a new contract with the team.
بازیکن بیسبال با تیم قراردادی جدید امضا کرد.
she is a talented ballplayer with great potential.
او یک بازیکن بیسبال با استعداد با پتانسیل زیاد است.
the ballplayer was awarded mvp for the season.
بازیکن بیسبال برای فصل جایزه MVP دریافت کرد.
coaches often look for discipline in a ballplayer.
مربیان اغلب به دنبال نظم در یک بازیکن بیسبال میگردند.
the ballplayer showed impressive skills during the game.
بازیکن بیسبال مهارتهای چشمگیری را در طول بازی نشان داد.
injuries can be a major setback for any ballplayer.
آسیبها میتوانند یک عقبماندگی بزرگ برای هر بازیکن بیسبالی باشند.
the young ballplayer trained hard to improve his game.
بازیکن بیسبال جوان سخت تمرین کرد تا بازی خود را بهبود بخشد.
fans cheered as the ballplayer stepped up to the plate.
هواداران تشویق کردند زیرا بازیکن بیسبال برای ضربه زدن به صفحه آماده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید