ballplayer

[ایالات متحده]/ˈbɔːlpleɪər/
[بریتانیا]/ˈbɔːlˌpleɪɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که بیس‌بال بازی می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ballplayer's contract

قرارداد بازیکن

star ballplayer

بازیکن برجسته

rising ballplayer

بازیکن در حال ظهور

young ballplayer

بازیکن جوان

former ballplayer

بازیکن سابق

legendary ballplayer

بازیکن افسانه‌ای

talented ballplayer

بازیکن با استعداد

local ballplayer

بازیکن محلی

amateur ballplayer

بازیکن آماتور

جملات نمونه

the ballplayer hit a home run in the final inning.

بازیکن بیسبال در آخرین اینینگ یک هوم ران زد.

every ballplayer dreams of playing in the major leagues.

هر بازیکن بیسبالی رویای بازی در لیگ‌های حرفه‌ای را دارد.

the ballplayer signed a new contract with the team.

بازیکن بیسبال با تیم قراردادی جدید امضا کرد.

she is a talented ballplayer with great potential.

او یک بازیکن بیسبال با استعداد با پتانسیل زیاد است.

the ballplayer was awarded mvp for the season.

بازیکن بیسبال برای فصل جایزه MVP دریافت کرد.

coaches often look for discipline in a ballplayer.

مربیان اغلب به دنبال نظم در یک بازیکن بیسبال می‌گردند.

the ballplayer showed impressive skills during the game.

بازیکن بیسبال مهارت‌های چشمگیری را در طول بازی نشان داد.

injuries can be a major setback for any ballplayer.

آسیب‌ها می‌توانند یک عقب‌ماندگی بزرگ برای هر بازیکن بیسبالی باشند.

the young ballplayer trained hard to improve his game.

بازیکن بیسبال جوان سخت تمرین کرد تا بازی خود را بهبود بخشد.

fans cheered as the ballplayer stepped up to the plate.

هواداران تشویق کردند زیرا بازیکن بیسبال برای ضربه زدن به صفحه آماده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید