balminess

[ایالات متحده]/ˈbæl.mɪnəs/
[بریتانیا]/ˈbæl.mə.nəs/

ترجمه

n. کیفیت گرما و تازگی خوشایند؛ احساسی از خنکی و رهایی از گرما
Word Forms

جملات نمونه

the balminess of the spring morning was refreshing.

طراوت صبح بهار دلپذیر بود.

we enjoyed the balminess while walking in the park.

ما از طراوت در حالی که در پارک قدم می زدیم لذت بردیم.

the balminess of the evening made it perfect for a picnic.

طراوت شب آن را برای پیک نیک عالی کرد.

there’s a certain balminess in the air that signals spring.

هوای خاصی وجود دارد که نشان دهنده بهار است.

she loved the balminess of the coastal breeze.

او عاشق طراوت نسیم ساحلی بود.

the balminess of the day lifted everyone's spirits.

طراوت روز حال و هوای همه را خوب کرد.

the balminess of the weather invited us to explore the outdoors.

طراوت هوا ما را به کاوش در فضای باز دعوت کرد.

his mood matched the balminess of the day.

حالت او با طراوت روز مطابقت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید