bambinos

[ایالات متحده]/bɑːmˈbiːnoʊ/
[بریتانیا]/bamˈbiːnoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کودک جوان، به ویژه یک نوزاد یا نوپا.

عبارات و ترکیب‌ها

bambino shoes

کفش‌های کودک

bambino clothes

لباس‌های کودک

little bambino

بچه‌ی کوچک

happy bambino

بچه‌ی خوشحال

sleeping bambino

بچه‌ای که می‌خوابد

feeding the bambino

شیر دادن به کودک

bambino's laughter

خنده‌ی کودک

cuddling the bambino

در آغوش گرفتن کودک

جملات نمونه

the bambino loves to play in the park.

بچه‌ کوچک عاشق بازی در پارک است.

she bought a new toy for her bambino.

او یک اسباب‌بازی جدید برای بچه‌ کوچک‌اش خرید.

the bambino is learning to walk.

بچه‌ کوچک در حال یادگیری راه رفتن است.

every morning, the bambino enjoys his breakfast.

هر روز صبح، بچه‌ کوچک از صبحانه خود لذت می‌برد.

the bambino giggled at the funny clown.

بچه‌ کوچک از اداهای خنده‌دار شعبده‌باز خندید.

her bambino loves to read picture books.

بچه‌ کوچک او عاشق خواندن کتاب‌های مصور است.

the bambino needs a nap after lunch.

بچه‌ کوچک بعد از ناهار به چرت نیاز دارد.

the family took their bambino to the zoo.

خانواده بچه‌ کوچک خود را به باغ وحش بردند.

the bambino enjoys singing nursery rhymes.

بچه‌ کوچک از خواندن آهنگ‌های کودکانه لذت می‌برد.

she often takes her bambino for a stroll.

او اغلب بچه‌ کوچک خود را برای قدم زدن بیرون می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید