bancal

[ایالات متحده]/ˈbænkl̩/
[بریتانیا]/ˈbæŋkəl/

ترجمه

n. بستر یا سکویی در باغ، معمولاً برای کشت سبزیجات یا گل‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

bancal of flowers

بانکال گل

cultivate a bancal

کشت یک بانکال

bancal of vegetables

بانکال سبزیجات

جملات نمونه

he had a bancal attitude towards the project.

او نگرش بانکی نسبت به پروژه داشت.

the bancal structure of the building raised safety concerns.

ساختار بانکی ساختمان نگرانی‌های ایمنی را برانگیخت.

she felt bancal after hearing the news.

او بعد از شنیدن خبر احساس بانکی کرد.

the bancal performance of the team surprised everyone.

عملکرد بانکی تیم همه را شگفت زده کرد.

his bancal reasoning led to a poor decision.

استدلال بانکی او منجر به تصمیم گیری ضعیف شد.

the bancal economy affected many businesses.

اقتصاد بانکی بر بسیاری از مشاغل تأثیر گذاشت.

they tried to fix the bancal relationship.

آنها سعی کردند رابطه بانکی را اصلاح کنند.

a bancal plan can lead to failure.

یک طرح بانکی می تواند منجر به شکست شود.

the bancal nature of his arguments was evident.

طبیعت بانکی استدلال های او آشکار بود.

she avoided discussing the bancal issues in the meeting.

او از بحث در مورد مسائل بانکی در جلسه خودداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید