bandwagon

[ایالات متحده]/'bændwægən/
[بریتانیا]/'bændwæɡən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فعالیت، روند، یا جنبش محبوب (به ویژه در سیاست یا کسب و کار) که پیروی زیادی را جذب کرده و هیجان زیادی ایجاد می‌کند
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbandwagonning
جمعbandwagons

عبارات و ترکیب‌ها

bandwagon effect

اثر واگن

on the bandwagon

سوار شدن بر واگن

جملات نمونه

the Green bandwagon provided a fillip for many companies tackling environmental problems.

گروه سبز، تحفه‌ای برای بسیاری از شرکت‌هایی که به دنبال حل مشکلات زیست‌محیطی هستند، فراهم کرد.

While prices are rising so fast, many shops think they can climb on the bandwagon and raise their prices, too.

در حالی که قیمت‌ها به سرعت در حال افزایش هستند، بسیاری از مغازه‌ها فکر می‌کنند که می‌توانند به این روند بپیوندند و قیمت‌های خود را نیز افزایش دهند.

jump on the bandwagon

به این روند بپیوندید

everyone is jumping on the bandwagon

همه در حال پیوستن به این روند هستند

hopping on the bandwagon

در حال پیوستن به این روند هستند

don't just jump on the bandwagon

فقط به این روند نپیوندید

the bandwagon is getting crowded

این روند شلوغ در حال تبدیل شدن است

be cautious of bandwagon trends

در مورد روندها با احتیاط باشید

the bandwagon is gaining momentum

این روند در حال افزایش است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید