barbered

[ایالات متحده]/ˈbɑːbərd/
[بریتانیا]/ˈbɑːrbər d/

ترجمه

vpast participle of آرایشگر

عبارات و ترکیب‌ها

barbered edges

لبه‌های تراشیده

barbered beard

سبیل تراشیده

barbered hair

موهای تراشیده

barbered neckline

گردن تراشیده

barbered head

سر تراشیده

barbered mustache

سبیل تراشیده

barbered sideburns

سبیل‌های تراشیده

a barbered look

ظاهر تراشیده

جملات نمونه

the dog was barbered at the local pet salon.

سگ در آرایشگاه حیوانات خانگی محلی آرایش شد.

she decided to have her hair barbered for a fresh look.

او تصمیم گرفت برای داشتن ظاهری نو، موهایش را آرایش کند.

he barbered his beard to maintain a neat appearance.

او برای داشتن ظاهری مرتب، ریش خود را آرایش کرد.

after the summer, many people get their hair barbered short.

بعد از تابستان، بسیاری از مردم موهای خود را کوتاه آرایش می‌کنند.

the barbered look is quite popular among young men.

ظاهر آرایش شده در بین جوانان بسیار محبوب است.

she prefers to have her hair barbered regularly.

او ترجیح می‌دهد به طور منظم موهایش را آرایش کند.

he walked out of the shop with a freshly barbered style.

او با یک مدل آرایش شده از مغازه بیرون رفت.

they barbered the horses' manes for a show.

آنها برای نمایش، یال اسب‌ها را آرایش کردند.

after getting barbered, she felt more confident.

بعد از آرایش کردن، او احساس اعتماد به نفس بیشتری کرد.

the barbered style requires regular maintenance.

مدل آرایش شده نیاز به مراقبت منظم دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید