grown up
بزرگ شده
fully grown
کاملاً بزرگ شده
grown man
مرد بزرگ
grown woman
زن بزرگ
The place was grown with grass.
محل با چمن پوشیده شده بود.
The bear was a fully grown adult.
خرس یک حیوان بالغ کامل بود.
This is all locally grown produce.
همه اینها محصولات محلی هستند.
He had grown staid and dull.
او متصل و کسل شده بود.
tree trunks that had grown together.
تنه درختانی که به هم چسبیده بودند.
children pretending to be grown-ups.
کودکانی که وانمود میکردند بزرگ هستند.
rice was the staple crop grown in most villages.
برنج محصول اصلی بود که در بیشتر روستاها کشت میشد.
she is grown wondrous pretty.
او به طرز شگفت انگیزی زیبا شده است.
He's grown into a fine young man.
او به یک جوان خوب تبدیل شده است.
The tomatoes were grown in the greenhouse.
گوجه فرنگیها در گلخانه کشت میشدند.
The tree has grown into the wall of the building.
درخت به دیوار ساختمان رشد کرده است.
He has grown into a man.
او به مردی تبدیل شده است.
The margin of safety has grown thin.
حاشیه امنیت نازک شده است.
She had not yet grown to full stature.
او هنوز به قد کامل نرسیده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید