make someone barf
ایجاد تهوع در کسی
barf cookies
کلوچههای بارف
barf bag, please.
لطفا کیسه بارف.
he felt sick and had to barf.
او احساس ناراحتی کرد و مجبور شد بالا بیاورد.
after the roller coaster ride, she wanted to barf.
بعد از سواری با شهربازی، او می خواست بالا بیاورد.
don't eat too much or you might barf.
زیاد نخورید وگرنه ممکن است بالا بیاورید.
the smell made him want to barf.
بوی آن باعث شد او بخواهد بالا بیاورد.
she tried to hold it in, but ended up barfing.
او سعی کرد آن را نگه دارد، اما در نهایت بالا آورد.
he couldn't help but barf after the bad seafood.
او نتوانست جلوی بالا آوردن بعد از غذاهای دریایی بد را بگیرد.
after drinking too much, he started to barf.
بعد از نوشیدن زیاد، او شروع به بالا آوردن کرد.
she felt dizzy and thought she might barf.
او احساس سرگیجه کرد و فکر کرد ممکن است بالا بیاورد.
the child barfed all over the car seat.
کودک همه جا را روی صندلی ماشین بالا آورد.
he tried to sneak out, but ended up barfing in the hallway.
او سعی کرد دزدکی بیرون برود، اما در نهایت در راهرو بالا آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید