retch

[ایالات متحده]/retʃ/
[بریتانیا]/retʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تلاش غیر ارادی برای استفراغ کردن

جملات نمونه

I felt some nausea and retched several times. But I didn’t throw up anything.

من کمی تهوع داشتم و چند بار به بالا آوردن اقدام کردم. اما چیزی بالا نیاوردم.

The smell made her retch.

بوی آن باعث شد او حالش بد شود.

He retched violently after drinking spoiled milk.

او بعد از نوشیدن شیر فاسد به شدت استفراغ کرد.

The sight of the rotting food made me retch.

دیدن غذای فاسد شده باعث شد من استفراغ کنم.

The disgusting taste of the medicine made her retch.

طعم زننده دارو باعث شد او استفراغ کند.

The thought of eating snails makes me retch.

فکر خوردن حلزون باعث می شود من استفراغ کنم.

The graphic scene in the movie caused some viewers to retch.

صحنه گرافیکی در فیلم باعث شد برخی از بینندگان استفراغ کنند.

The foul odor from the garbage can made him retch.

بوی بد از سطل زباله باعث شد او استفراغ کند.

The combination of smells in the room caused her to retch.

ترکیب بوها در اتاق باعث شد او استفراغ کند.

The taste of the unfamiliar food made him retch.

طعم غذای ناآشنا باعث شد او استفراغ کند.

She retched uncontrollably at the sight of the decaying animal.

او به طرز غیرقابل کنترلی با دیدن حیوان در حال پوسیدگی استفراغ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید