barterable goods
کالای قابل مبادله
easily barterable
قابل مبادله بودن آسان
barterable items
موارد قابل مبادله
being barterable
بودن قابل مبادله
highly barterable
بسیار قابل مبادله
considered barterable
به عنوان قابل مبادله در نظر گرفته شده
potentially barterable
قابل مبادله پотسیال
fairly barterable
به طور معقول قابل مبادله
making barterable
ساختن قابل مبادله
were barterable
قابل مبادله بودند
the antique coins were highly barterable among collectors.
سککههای باستانی در میان جمعیت جمعآوریکنندهها بهطور چشمگیری قابل مبادله بود.
skills and services are often barterable in a tight economy.
مهارتها و خدمات در یک اقتصاد تنگ بهطور معمول قابل مبادله هستند.
their unique artwork proved to be readily barterable for supplies.
آثار هنری منحصر به فرد آنها بهطور واضح قابل مبادله برای تدارکات بود.
we discussed what goods were most readily barterable between us.
ما در مورد کالاهایی که بیشترین قابلیت مبادله را بین ما دارند بحث کردیم.
the surplus produce was easily barterable with neighboring farms.
تولیدات اضافی بهراحتی با کشاورزیهای مجاور قابل مبادله بود.
rare spices were historically highly barterable trade goods.
توهینهای نادر بهطور تاریخی بهعنوان کالای مبادلهای با ارزش بالا شناخته میشدند.
the handcrafted tools were considered quite barterable in the village.
ابزارهای دست ساز در روستا بهطور قابل توجهی قابل مبادله در نظر گرفته میشدند.
their labor was freely barterable for food and shelter.
کار آنها بهطور آزادانه برای غذا و پناهگاه قابل مبادله بود.
the information they possessed was highly barterable for assistance.
اطلاعاتی که داشتند بهطور چشمگیری برای کمک قابل مبادله بود.
the land was barterable for a substantial amount of gold.
زمین برای مقدار قابل توجهی از طلا قابل مبادله بود.
the right to fish was a valuable and barterable resource.
حق صید یک منبع ارزشمند و قابل مبادله بود.
barterable goods
کالای قابل مبادله
easily barterable
قابل مبادله بودن آسان
barterable items
موارد قابل مبادله
being barterable
بودن قابل مبادله
highly barterable
بسیار قابل مبادله
considered barterable
به عنوان قابل مبادله در نظر گرفته شده
potentially barterable
قابل مبادله پотسیال
fairly barterable
به طور معقول قابل مبادله
making barterable
ساختن قابل مبادله
were barterable
قابل مبادله بودند
the antique coins were highly barterable among collectors.
سککههای باستانی در میان جمعیت جمعآوریکنندهها بهطور چشمگیری قابل مبادله بود.
skills and services are often barterable in a tight economy.
مهارتها و خدمات در یک اقتصاد تنگ بهطور معمول قابل مبادله هستند.
their unique artwork proved to be readily barterable for supplies.
آثار هنری منحصر به فرد آنها بهطور واضح قابل مبادله برای تدارکات بود.
we discussed what goods were most readily barterable between us.
ما در مورد کالاهایی که بیشترین قابلیت مبادله را بین ما دارند بحث کردیم.
the surplus produce was easily barterable with neighboring farms.
تولیدات اضافی بهراحتی با کشاورزیهای مجاور قابل مبادله بود.
rare spices were historically highly barterable trade goods.
توهینهای نادر بهطور تاریخی بهعنوان کالای مبادلهای با ارزش بالا شناخته میشدند.
the handcrafted tools were considered quite barterable in the village.
ابزارهای دست ساز در روستا بهطور قابل توجهی قابل مبادله در نظر گرفته میشدند.
their labor was freely barterable for food and shelter.
کار آنها بهطور آزادانه برای غذا و پناهگاه قابل مبادله بود.
the information they possessed was highly barterable for assistance.
اطلاعاتی که داشتند بهطور چشمگیری برای کمک قابل مبادله بود.
the land was barterable for a substantial amount of gold.
زمین برای مقدار قابل توجهی از طلا قابل مبادله بود.
the right to fish was a valuable and barterable resource.
حق صید یک منبع ارزشمند و قابل مبادله بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید