basicity

[ایالات متحده]/bəˈsɪstɪsi/
[بریتانیا]/bəˈsɪstɪˌsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درجه‌ای که یک ماده قلیایی یا بازی است؛ تمایل یک باز برای پذیرش پروتون‌ها.

جملات نمونه

the basicity of the solution affects its reactivity.

درجه اسای محلول بر واکنش‌پذیری آن تأثیر می‌گذارد.

basicity is an important factor in acid-base chemistry.

باز بودن یک عامل مهم در شیمی اسید و باز است.

higher basicity can lead to stronger nucleophiles.

باز بودن بیشتر می‌تواند منجر به نوکلئوفیل‌های قوی‌تر شود.

we measured the basicity of several different compounds.

ما درجه اسای چندین ترکیب مختلف را اندازه‌گیری کردیم.

the basicity of ammonia makes it a good base.

باز بودن آمونیاک آن را به یک باز خوب تبدیل می‌کند.

basicity can influence the solubility of certain salts.

باز بودن می‌تواند بر حلالیت برخی از نمک‌ها تأثیر بگذارد.

understanding basicity is crucial for predicting reaction outcomes.

درک باز بودن برای پیش‌بینی نتایج واکنش‌ها بسیار مهم است.

different solvents can affect the basicity of a solute.

حلال‌های مختلف می‌توانند بر درجه اسای یک حلال تأثیر بگذارند.

the ph level is related to the basicity of the solution.

سطح pH با درجه اسای محلول مرتبط است.

in organic chemistry, basicity plays a key role in reactions.

در شیمی آلی، باز بودن نقش کلیدی در واکنش‌ها دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید