basifies

[ایالات متحده]/ˈbæsɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈbeɪsɪˌfaɪ/

ترجمه

v. قلیایی یا پایه‌ای کردن در طبیعت؛ افزودن یک باز به (یک ماده)

عبارات و ترکیب‌ها

basify the solution

قاعدی کردن محلول

basifying agent

عامل قاعدی‌کننده

basify the environment

قاعدی کردن محیط

basify a process

قاعدی کردن یک فرآیند

basifying conditions

شرایط قاعدی‌کننده

basifying the soil

قاعدی کردن خاک

جملات نمونه

to basify the solution, you need to add sodium hydroxide.

برای قلیایی کردن محلول، باید هیدروکسید سدیم اضافه کنید.

scientists often basify samples to study their chemical properties.

دانشمندان اغلب نمونه‌ها را قلیایی می‌کنند تا خواص شیمیایی آنها را مطالعه کنند.

we need to basify the soil to improve plant growth.

ما باید خاک را قلیایی کنیم تا رشد گیاهان را بهبود بخشیم.

the process will basify the water, making it suitable for irrigation.

این فرآیند آب را قلیایی می‌کند و آن را برای آبیاری مناسب می‌سازد.

to basify the mixture, add a few drops of ammonia.

برای قلیایی کردن مخلوط، چند قطره آمونیاک اضافه کنید.

they decided to basify the reaction environment to enhance yield.

آنها تصمیم گرفتند محیط واکنش را قلیایی کنند تا بازده را افزایش دهند.

basifying agents can help in neutralizing acidic compounds.

عوامل قلیایی کننده می‌توانند به خنثی کردن ترکیبات اسیدی کمک کنند.

in the lab, we need to carefully basify the solution.

در آزمایشگاه، ما باید محلول را با دقت قلیایی کنیم.

to basify the environment, we should monitor the ph levels regularly.

برای قلیایی کردن محیط، باید به طور منظم سطح pH را کنترل کنیم.

farmers often basify their fields to combat soil acidity.

کشاورزان اغلب زمین‌های خود را برای مقابله با اسیدیته خاک قلیایی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید