basseted

[ایالات متحده]/ˈbæsɛtɪd/
[بریتانیا]/ˈbæstɪd/

ترجمه

adj. نمایان; سگ گوش‌بلند و کوتاه‌قد
v. نمایان شدن; بر روی سطح زمین ظاهر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

basseted in silver

با زمینه نقره‌ای

جملات نمونه

he was basseted by the sudden news.

او شوکه شد از خبر ناگهانی.

she felt basseted after the unexpected turn of events.

او پس از تغییرات غیرمنتظره شوکه شد.

the team was basseted when they lost the match.

تیم پس از باختن بازی شوکه شد.

his confidence was basseted by the criticism.

اعتماد به نفس او پس از انتقادات شوکه شد.

she was basseted by the complexity of the task.

او شوکه شد از پیچیدگی کار.

they felt basseted after hearing the bad news.

آنها پس از شنیدن خبر بد شوکه شدند.

the community was basseted by the tragedy.

جامعه پس از تراژدی شوکه شد.

he was basseted to learn about the layoffs.

او شوکه شد از شنیدن خبر تعدیل نیروها.

her plans were basseted by unforeseen circumstances.

برنامه‌های او پس از وقایع غیرمنتظره شوکه شد.

the news basseted everyone in the office.

خبر همه را در دفتر شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید