bassoons

[ایالات متحده]/ˈbæsənz/
[بریتانیا]/ˈbæsən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع باصون؛ یک ساز بادی چوبی با صدای بم که لوله‌ای بلند و خمیده و دهانه‌ای دو زبانه دارد؛ نوازنده باصون

عبارات و ترکیب‌ها

the lowest bassoons

گودترین هاویه ها

solo bassoons part

قسمت سووی هویه

famous bassoons player

بازیکن معروف هویه

جملات نمونه

the orchestra features a section of bassoons.

ارکستر دارای بخشی از سازهای باسون است.

she plays the bassoon beautifully in the concert.

او به طور زیبا در کنسرت باسون می نوازد.

many composers write special parts for bassoons.

بسیاری از آهنگسازان قطعات ویژه ای برای باسون می نویسند.

he is learning to play the bassoon this year.

او امسال یاد گرفته است که باسون بنوازد.

bassoons add a rich tone to the woodwind section.

باسون ها یک لحن غنی به بخش سازهای بادی چوبی اضافه می کنند.

there are two bassoons in the symphony orchestra.

دو باسون در ارکستر سمفونیک وجود دارد.

she enjoys the unique sound of bassoons.

او از صدای منحصر به فرد باسون ها لذت می برد.

bassoons often play harmony in orchestral music.

باسون ها اغلب هارمونی را در موسیقی ارکستر اجرا می کنند.

learning bassoon requires dedication and practice.

یادگیری باسون نیاز به تعهد و تمرین دارد.

the bassoon's range is quite extensive and versatile.

محدوده باسون بسیار گسترده و متنوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید