bastardizer of language
بهکاربر اثرگذار زبان
the bastardizer's work
کار بهکاربر اثرگذار
he was called a bastardizer for ruining the original artwork.
او به دلیل خراب کردن اثر هنری اصلی، یک تحریفکننده نامیده شد.
the film was criticized as a bastardizer of the classic novel.
فیلم به عنوان یک تحریفکننده رمان کلاسیک مورد انتقاد قرار گرفت.
some fans see the new version as a bastardizer of the beloved franchise.
برخی از طرفداران نسخه جدید را به عنوان یک تحریفکننده از فرانچایز محبوب میبینند.
he felt like a bastardizer after changing the recipe so much.
بعد از تغییر زیاد دستور العمل، او احساس کرد که یک تحریفکننده است.
many consider the remix to be a bastardizer of the original song.
بسیاری ریمیکس را به عنوان یک تحریفکننده آهنگ اصلی در نظر میگیرند.
the artist claimed he was not a bastardizer but rather an innovator.
هنرمند ادعا کرد که او یک تحریفکننده نیست، بلکه یک نوآور است.
critics argue that the new edition is a bastardizer of the author's intent.
منتقدان استدلال میکنند که نسخه جدید یک تحریفکننده قصد نویسنده است.
she was accused of being a bastardizer in the culinary world.
او به عنوان یک تحریفکننده در دنیای آشپزی متهم شد.
as a bastardizer of tradition, he faced backlash from purists.
به عنوان یک تحریفکننده سنت، او با واکنش منفی از طرفداران سنتی روبرو شد.
the adaptation was labeled a bastardizer by literary critics.
این اقتباس توسط منتقدان ادبی به عنوان یک تحریفکننده برچسبگذاری شد.
bastardizer of language
بهکاربر اثرگذار زبان
the bastardizer's work
کار بهکاربر اثرگذار
he was called a bastardizer for ruining the original artwork.
او به دلیل خراب کردن اثر هنری اصلی، یک تحریفکننده نامیده شد.
the film was criticized as a bastardizer of the classic novel.
فیلم به عنوان یک تحریفکننده رمان کلاسیک مورد انتقاد قرار گرفت.
some fans see the new version as a bastardizer of the beloved franchise.
برخی از طرفداران نسخه جدید را به عنوان یک تحریفکننده از فرانچایز محبوب میبینند.
he felt like a bastardizer after changing the recipe so much.
بعد از تغییر زیاد دستور العمل، او احساس کرد که یک تحریفکننده است.
many consider the remix to be a bastardizer of the original song.
بسیاری ریمیکس را به عنوان یک تحریفکننده آهنگ اصلی در نظر میگیرند.
the artist claimed he was not a bastardizer but rather an innovator.
هنرمند ادعا کرد که او یک تحریفکننده نیست، بلکه یک نوآور است.
critics argue that the new edition is a bastardizer of the author's intent.
منتقدان استدلال میکنند که نسخه جدید یک تحریفکننده قصد نویسنده است.
she was accused of being a bastardizer in the culinary world.
او به عنوان یک تحریفکننده در دنیای آشپزی متهم شد.
as a bastardizer of tradition, he faced backlash from purists.
به عنوان یک تحریفکننده سنت، او با واکنش منفی از طرفداران سنتی روبرو شد.
the adaptation was labeled a bastardizer by literary critics.
این اقتباس توسط منتقدان ادبی به عنوان یک تحریفکننده برچسبگذاری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید