the soldier was bastinadoed for disobeying orders.
سرباز به دلیل نافرمانی از دستورات مورد بازتاب قرار گرفت.
he was bastinadoed as a punishment for his crimes.
او به عنوان مجازات جرم و جنایتهایشان مورد بازتاب قرار گرفت.
in ancient times, those who broke the law were often bastinadoed.
در زمانهای قدیم، کسانی که قانون را می شکستند اغلب مورد بازتاب قرار می گرفتند.
the prisoner was bastinadoed to extract a confession.
برای استخراج اعتراف، زندانی مورد بازتاب قرار گرفت.
reports indicated that the rebels were bastinadoed by the authorities.
گزارشها نشان دادند که شورشیان توسط مقامات مورد بازتاب قرار گرفته اند.
he recounted how he was bastinadoed during his captivity.
او تعریف کرد که در طول اسارتش چگونه مورد بازتاب قرار گرفته است.
she was horrified to learn that prisoners were often bastinadoed.
او از اینکه متوجه شد زندانیان اغلب مورد بازتاب قرار می گیرند، وحشت زده بود.
the use of being bastinadoed as punishment is considered inhumane.
استفاده از بازتاب به عنوان مجازات غیرانسانی تلقی می شود.
historically, many cultures employed bastinado as a form of torture.
در طول تاریخ، بسیاری از فرهنگها از بازتاب به عنوان یک شکل از شکنجه استفاده می کردند.
he was bastinadoed in front of the crowd to instill fear.
او برای ایجاد ترس در مقابل جمعیت مورد بازتاب قرار گرفت.
the soldier was bastinadoed for disobeying orders.
سرباز به دلیل نافرمانی از دستورات مورد بازتاب قرار گرفت.
he was bastinadoed as a punishment for his crimes.
او به عنوان مجازات جرم و جنایتهایشان مورد بازتاب قرار گرفت.
in ancient times, those who broke the law were often bastinadoed.
در زمانهای قدیم، کسانی که قانون را می شکستند اغلب مورد بازتاب قرار می گرفتند.
the prisoner was bastinadoed to extract a confession.
برای استخراج اعتراف، زندانی مورد بازتاب قرار گرفت.
reports indicated that the rebels were bastinadoed by the authorities.
گزارشها نشان دادند که شورشیان توسط مقامات مورد بازتاب قرار گرفته اند.
he recounted how he was bastinadoed during his captivity.
او تعریف کرد که در طول اسارتش چگونه مورد بازتاب قرار گرفته است.
she was horrified to learn that prisoners were often bastinadoed.
او از اینکه متوجه شد زندانیان اغلب مورد بازتاب قرار می گیرند، وحشت زده بود.
the use of being bastinadoed as punishment is considered inhumane.
استفاده از بازتاب به عنوان مجازات غیرانسانی تلقی می شود.
historically, many cultures employed bastinado as a form of torture.
در طول تاریخ، بسیاری از فرهنگها از بازتاب به عنوان یک شکل از شکنجه استفاده می کردند.
he was bastinadoed in front of the crowd to instill fear.
او برای ایجاد ترس در مقابل جمعیت مورد بازتاب قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید