basts

[ایالات متحده]/bɑːstz/
[بریتانیا]/bastz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوست داخلی یک درخت؛ یک نام خانوادگی، همچنین به صورت Bast یا Buster نوشته می‌شود؛ رایج در فرانسه، آلمان، انگلستان و سوئد

عبارات و ترکیب‌ها

basts the competition

بسته رقابت

basts his skills

بسته مهارت‌های او

جملات نمونه

he basts the chicken to keep it moist.

او مرغ را برای حفظ رطوبت آن آب می‌کند.

she basts her turkey with butter before roasting.

او قبل از پختن، گوشت اردک خود را با کره آب می‌کند.

the chef basts the vegetables for extra flavor.

سرآشپز سبزیجات را برای طعم بیشتر آب می‌کند.

during the barbecue, he basts the ribs with sauce.

در طول باربیکیو، او دنده را با سس آب می‌کند.

she basts the fish with olive oil and herbs.

او ماهی را با روغن زیتون و گیاهان آب می‌کند.

he often basts his meat to enhance the taste.

او اغلب گوشت خود را برای افزایش طعم آب می‌کند.

before grilling, she basts the corn with butter.

قبل از گریل کردن، او ذرت را با کره آب می‌کند.

the recipe calls for basting the dish every 30 minutes.

دستور غذا می‌گوید که هر 30 دقیقه یکبار غذا را آب کنید.

he learned to bast the meat from his grandmother.

او یاد گرفت که گوشت را از مادربزرگش آب کند.

she carefully basts the cake with syrup.

او کیک را با شربت به دقت آب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید