battlefront

[ایالات متحده]/'bæt(ə)lfrʌnt/
[بریتانیا]/'bætl,frʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خط مقدم یک نبرد، منطقه جنگی

جملات نمونه

The soldiers fought bravely on the battlefront.

سربازان با شجاعت در خط مقدم جنگ می جنگیدند.

The general strategized to gain control of the battlefront.

ژنرال برای به دست گرفتن کنترل خط مقدم جنگ استراتژی کرد.

The battlefront was filled with chaos and destruction.

خط مقدم جنگ پر از هرج و مرج و ویرانی بود.

The troops advanced towards the enemy's battlefront.

نیروها به سمت خط مقدم دشمن پیشروی کردند.

The battlefront shifted as the enemy launched a counterattack.

خط مقدم جنگ تغییر کرد زیرا دشمن یک ضد حمله راه انداخت.

The battlefront extended for miles across the countryside.

خط مقدم جنگ برای مایل ها در سراسر حومه گسترش یافت.

The battlefront was heavily fortified with bunkers and trenches.

خط مقدم جنگ به شدت با سنگرها و خندق ها تقویت شده بود.

The battlefront was a scene of intense fighting and destruction.

خط مقدم جنگ صحنه ای از نبرد شدید و ویرانی بود.

The battlefront was constantly shifting as both sides fought for control.

خط مقدم جنگ به طور مداوم در حال تغییر بود زیرا هر دو طرف برای کنترل می جنگیدند.

The battlefront was a dangerous place with constant gunfire and explosions.

خط مقدم جنگ مکانی خطرناک با آتش سنگین و انفجار مداوم بود.

نمونه‌های واقعی

And he reports at least 40 cases a day during the past week, more than official government figures for the entire battlefront.

او گزارش می‌دهد که در طول هفته گذشته حداقل ۴۰ مورد در روز وجود داشته است، که بیشتر از آمار رسمی دولت برای کل جبهه جنگ است.

منبع: VOA Standard February 2015 Collection

Before long, large numbers of American soldiers were crossing the Atlantic Ocean. They would fight the Germans at the western battlefronts of Europe.

به زودی، تعداد زیادی از سربازان آمریکایی اقیانوس اطلس را عبور کردند. آنها با آلمان‌ها در جبهه‌های غربی اروپا می‌جنگیدند.

منبع: VOA Special December 2019 Collection

Qassim fought for years, moving from one battlefront to the next, each time setting up a thermal camera and firing mortars at ISIS.

قاسم سال‌ها جنگید و از یک جبهه جنگی به جبهه جنگی دیگر رفت و هر بار یک دوربین حرارتی راه‌اندازی کرد و نارنجک به سمت داعش شلیک کرد.

منبع: Time

In Madrid, he pioneered a mobile blood transfusion unit in the field. He collected blood, which was then transported to where it was needed for the wounded along the 600-mile battlefront.

در مادرید، او یک واحد انتقال خون سیار در صحرا پیشگامی کرد. او خون جمع‌آوری کرد که سپس به مکان مورد نیاز برای مجروحان در طول جبهه جنگی ۶۰۰ مایل منتقل می‌شد.

منبع: 15 Articles Connecting to Level Four Vocabulary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید