bearding

[ایالات متحده]/ˈbɛːrdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɜːrdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل رشد ریش به عنوان یک شکل از پنهان‌کاری یا فریب.; رشد مویی روی صورت مشابه به ریش.

عبارات و ترکیب‌ها

bearding someone

وارد شدن به بحث با کسی

bearding a question

وارد شدن به بحث درباره یک سوال

bearding the lion

وارد شدن به بحث با شیر

bearding a trap

وارد شدن به بحث درباره یک تله

bearding an issue

وارد شدن به بحث درباره یک مشکل

bearding the enemy

وارد شدن به بحث با دشمن

جملات نمونه

she was bearding the lion in its den.

او در غار شیر، با آن مقابله می‌کرد.

bearding the issue head-on can be challenging.

مقابله مستقیم با مسئله می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he enjoys bearding his friends with silly jokes.

او از مقابله با دوستانش با شوخی‌های احمقانه لذت می‌برد.

bearding the bear is dangerous without proper training.

مقابله با خرس بدون آموزش مناسب خطرناک است.

she found bearding to be a unique form of expression.

او دریافت که مقابله، یک شکل بیان منحصر به فرد است.

bearding the truth can lead to misunderstanding.

مقابله با حقیقت می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he was bearding the storm with confidence.

او با اعتماد به نفس با طوفان مقابله می‌کرد.

bearding the consequences of his actions was not easy.

مقابله با عواقب اعمالش آسان نبود.

she enjoys bearding the lines of traditional art.

او از مقابله با خطوط هنر سنتی لذت می‌برد.

bearding the competition requires a strategic approach.

مقابله با رقابت نیاز به یک رویکرد استراتژیک دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید