beastlinesses

[ایالات متحده]/biːstˈlɪnəsiz/
[بریتانیا]/bistˈlɪnəsiz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت وحشی بودن؛ بی‌رحمی، وحشی‌گری یا شرارت.

عبارات و ترکیب‌ها

acts of beastlinesses

اقدامات بی رحمانه

جملات نمونه

his beastlinesses were evident in his cruel actions.

ظلم و ستم او در اعمال خشنش آشکار بود.

she was shocked by the beastlinesses displayed during the fight.

او از شدت وحشی گری که در طول مبارزه نشان داده شد شوکه شد.

they discussed the beastlinesses of war in their history class.

آنها در کلاس تاریخ خود در مورد وحشی گری جنگ بحث کردند.

the beastlinesses of the animal kingdom are often misunderstood.

وحشی گریهای پادشاهی حیوانات اغلب سوء تفاهم می شوند.

his writings often reflect the beastlinesses of human nature.

نوشته های او اغلب بازتابی از وحشی گری طبیعت انسان هستند.

there are beastlinesses in nature that we cannot ignore.

طبیعت دارای وحشی گری هایی است که نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم.

her fascination with beastlinesses led her to study zoology.

علاقه او به وحشی گری باعث شد تا در رشته جانور شناسی تحصیل کند.

they portrayed the beastlinesses of the villain in the movie.

آنها وحشی گری شخصیت شرور را در فیلم به تصویر کشیدند.

the documentary highlighted the beastlinesses of nature.

مستند وحشی گریهای طبیعت را برجسته کرد.

his beastlinesses were a topic of conversation among his peers.

وحشی گریهای او موضوع بحث بین همسالانش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید