bedizening

[ایالات متحده]/bɛˈdɪzənɪŋ/
[بریتانیا]/biːˈdɪzənɪŋ/

ترجمه

v. به طرز نمایشی و اغلب بی‌سلیقه تزئین یا زینت دادن

جملات نمونه

she spent hours bedizening her room with colorful decorations.

او ساعت‌ها وقت صرف تزئین اتاقش با دکوراسیون‌های رنگارنگ کرد.

the artist is known for bedizening public spaces with vibrant murals.

هنرمند به خاطر تزئین فضاهای عمومی با نقاشی‌های دیواری پر جنب و جوش شناخته شده است.

he enjoys bedizening his garden with exotic plants.

او از تزئین باغ خود با گیاهان عجیب و غریب لذت می برد.

they were bedizening the festival area with lights and banners.

آنها در حال تزئین محل برگزاری جشنواره با نور و بنر بودند.

her talent for bedizening events makes every party memorable.

مهارت او در تزئین رویدادها باعث می شود هر مهمانی به یاد ماندنی باشد.

the interior designer specializes in bedizening small spaces.

طراح داخلی در زمینه تزئین فضا های کوچک تخصص دارد.

he is always bedizening his outfits with unique accessories.

او همیشه لباس هایش را با لوازم جانبی منحصر به فرد تزئین می کند.

bedizening the classroom made it more inviting for students.

تزئین کلاس درس آن را برای دانش آموزان جذاب تر کرد.

the bride spent a lot of time bedizening the wedding venue.

عروس زمان زیادی را برای تزئین محل برگزاری عروسی صرف کرد.

bedizening her scrapbook with photos and stickers is her favorite hobby.

تزئین دفتر خاطراتش با عکس و برچسب سرگرمی مورد علاقه اوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید