befalling

[ایالات متحده]/bɪˈfɔːlɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈfɔːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اتفاق افتادن برای کسی; روی دادن برای کسی

عبارات و ترکیب‌ها

befalling someone

جاری شدن بر کسی

something befalling him

چیزی که بر او جاری می‌شود

befalling them now

جاری شدن بر آنها در حال حاضر

misfortune befalling them

نابختی که بر آنها جاری می‌شود

جملات نمونه

the misfortune befalling the town was unexpected.

ناگوار بودن این حادثه برای شهر غیرمنتظره بود.

he was worried about the consequences befalling his family.

او نگران عواقب پیش آمده برای خانواده‌اش بود.

the challenges befalling her career motivated her to work harder.

چالش‌های پیش آمده برای حرفه‌اش او را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.

they prepared for any disaster befalling their community.

آنها برای هر فاجعه‌ای که ممکن بود به جامعه‌شان وارد شود، آماده شدند.

the joy befalling them was a welcome surprise.

خوشحالی پیش آمده برای آنها یک غافلگیری خوشایند بود.

she feared the bad luck befalling her friends.

او از بدشانسی پیش آمده برای دوستانش می‌ترسید.

events befalling the nation shaped its history.

واقعه‌های پیش آمده برای کشور، تاریخ آن را شکل داد.

he spoke of the blessings befalling them during the festival.

او از برکت‌هایی که در طول جشنواره برای آنها حاصل شده بود، صحبت کرد.

the news of good fortune befalling her family made her smile.

خبر خوشبختی پیش آمده برای خانواده‌اش باعث شد لبخند بزند.

they were unprepared for the tragedy befalling their town.

آنها برای تراژدی پیش آمده برای شهرشان آماده نبودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید