befuddlements

[ایالات متحده]/bɪˈfʌdləmənts/
[بریتانیا]/biˈfʌdləmən ts/

ترجمه

n. حالت گیجی یا سردرگمی؛ پیچیدگی.

جملات نمونه

his befuddlements about the project led to many delays.

سردرگمی او در مورد پروژه منجر به تاخیرهای زیادی شد.

she often shares her befuddlements with her friends for advice.

او اغلب سردرگمی‌های خود را با دوستانش برای مشورت به اشتراک می‌گذارد.

the teacher's befuddlements were evident during the lecture.

سردرگمی‌های معلم در طول سخنرانی آشکار بود.

his befuddlements about the rules made the game confusing.

سردرگمی او در مورد قوانین باعث سردرگمی بازی شد.

she laughed off her befuddlements, trying to stay positive.

او سردرگمی‌های خود را نادیده گرفت و سعی کرد مثبت بماند.

in moments of befuddlements, he turns to his mentor for guidance.

در لحظات سردرگمی، او برای راهنمایی به مربی خود مراجعه می‌کند.

the befuddlements in his mind were hard to articulate.

سردرگمی‌های ذهنی او به سختی قابل بیان بودند.

after several befuddlements, she finally understood the concept.

پس از چندین سردرگمی، او بالاخره مفهوم را درک کرد.

his befuddlements during the exam led to poor performance.

سردرگمی او در طول امتحان منجر به عملکرد ضعیف شد.

despite her befuddlements, she managed to complete the task.

با وجود سردرگمی‌هایش، او توانست وظیفه را به پایان برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید