begorrahs, that's amazing!
بهخدا، این شگفتانگیز است!
begorrahs, i never expected to see you here!
خدایای من، هرگز فکر نمیکردم شما را اینجا ببینم!
he exclaimed, "begorrahs, what a beautiful day!"
او با تعجب گفت: «خدایای من، چه روز زیبایی!»
begorrahs, that was an amazing performance!
خدایای من، چه اجرتی بود!
she said, "begorrahs, i can't believe it!"
او گفت: «خدایای من، باورم نمیشود!»
with a grin, he muttered, "begorrahs, this is going to be fun."
با لبخندی، او زمزمه کرد: «خدایای من، این قراره جالب باشه.»
begorrahs, i forgot my keys again!
خدایای من، دوباره کلیدهایم را فراموش کردم!
she laughed and said, "begorrahs, you're full of surprises!"
او خندید و گفت: «خدایای من، شما پر از غافلگیری هستید!»
begorrahs, that was a close call!
خدایای من، چه نزدیک بود!
he shouted, "begorrahs, we won the game!"
او فریاد زد: «خدایای من، ما بازی را بردیم!»
begorrahs, i can't wait for the weekend!
خدایای من، نمیتوانم منتظر آخر هفته باشم!
begorrahs, that's amazing!
بهخدا، این شگفتانگیز است!
begorrahs, i never expected to see you here!
خدایای من، هرگز فکر نمیکردم شما را اینجا ببینم!
he exclaimed, "begorrahs, what a beautiful day!"
او با تعجب گفت: «خدایای من، چه روز زیبایی!»
begorrahs, that was an amazing performance!
خدایای من، چه اجرتی بود!
she said, "begorrahs, i can't believe it!"
او گفت: «خدایای من، باورم نمیشود!»
with a grin, he muttered, "begorrahs, this is going to be fun."
با لبخندی، او زمزمه کرد: «خدایای من، این قراره جالب باشه.»
begorrahs, i forgot my keys again!
خدایای من، دوباره کلیدهایم را فراموش کردم!
she laughed and said, "begorrahs, you're full of surprises!"
او خندید و گفت: «خدایای من، شما پر از غافلگیری هستید!»
begorrahs, that was a close call!
خدایای من، چه نزدیک بود!
he shouted, "begorrahs, we won the game!"
او فریاد زد: «خدایای من، ما بازی را بردیم!»
begorrahs, i can't wait for the weekend!
خدایای من، نمیتوانم منتظر آخر هفته باشم!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید