begum

[ایالات متحده]/'beɪgəm/
[بریتانیا]/'beɡəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ملکه مسلمان; ملکه اسلام

vt. به کثیف کردن; کثیف کردن.
Word Forms
جمعbegums

جملات نمونه

The begum hosted a lavish dinner party.

خانم برگزاری یک مهمانی شام مجلل داشت.

The begum is known for her elegant fashion sense.

خانم به خاطر سلیقه مد شیک خود شناخته شده است.

The begum greeted her guests with a warm smile.

خانم با لبخند گرم مهمانان خود را خوشامد گفت.

The begum is a patron of the arts.

خانم حامی هنرها است.

The begum's charity work has made a positive impact on the community.

فعالیت های خیریه خانم تاثیر مثبتی بر جامعه داشته است.

The begum's palace is a magnificent sight to behold.

کاخ خانم منظره ای باشکوه برای تماشا است.

The begum's exquisite taste in decor is evident throughout her home.

سلیقه بی نظیر خانم در دکوراسیون در سراسر خانه او آشکار است.

The begum's jewelry collection is renowned for its beauty and craftsmanship.

مجموعه جواهرات خانم به خاطر زیبایی و مهارت خود مشهور است.

The begum's influence extends beyond her social circle.

نفوذ خانم فراتر از حلقه اجتماعی او است.

The begum's presence at the event added an air of sophistication.

حضور خانم در این رویداد فضایی از پیچیدگی را به ارمغان آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید