wife

[ایالات متحده]/waɪf/
[بریتانیا]/waɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همسر، زن متأهل؛ ;بانوی.

عبارات و ترکیب‌ها

husband and wife

همسر

good wife

همسر خوب

wife and children

همسر و فرزندان

second wife

همسر دوم

man and wife

مرد و زن

old wife

همسر پیر

child wife

همسر جوان

جملات نمونه

the wife of a viceroy

همسر یک نائب السلطان

My wife is expecting.

همسرم باردار است.

my wife was big with child.

همسرم باردار و بزرگ بود.

She is a faithful wife .

او یک همسر وفادار است.

His wife was expecting.

همسرش باردار بود.

My wife is an excellent manager.

همسرم یک مدیر عالی است.

My wife was there among others.

همسرم در آنجا در میان دیگران بود.

His wife is in labor.

همسرش در حال زایمان است.

She is a perfect wife and mother.

او یک همسر و مادر کامل است.

a Polynesian woman or wife.

یک زن یا همسر پلی‌نزیایی.

his wife is having an affair.

همسرش رابطه دارد.

his wife is the same age as Una.

همسرش همسن و سالی با اوُنا است.

his wife's just had a baby.

همسرش به تازگی صاحب نوزاد شده است.

his wife was cheating on him.

همسرش به او خیانت می‌کرد.

his wife is a real dragon.

همسرش یک اژدهای واقعی است.

his wife had a miscarriage.

همسرش سقط جنین کرد.

a jewel to ornament your wife's lovely throat.

جوهری برای زینت دادن به گردن زیبای همسرتان.

may I present my wife?.

آیا اجازه دارم همسرم را معرفی کنم؟.

his wife was prostrate with shock.

همسرش با شوک زانو زده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید