being

[ایالات متحده]/ˈbiːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbiːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وجود; زندگی; جوهر; شخصیت
adj. موجود; حاضر.

عبارات و ترکیب‌ها

human being

انسان

well-being

احساس خوبی

sense of being

حس وجود داشتن

being aware

آگاه بودن

being alive

زنده بودن

being kind

مهربان بودن

come into being

به وجود آمدن

in being

در وجود

you're being

شما هستید

social being

موجودیت اجتماعی

living being

موجود زنده

supreme being

وجود برتر

sentient being

موجودیت احساس‌کننده

rational being

موجودیت عقلانی

bring into being

به وجود آوردن

being value

ارزش وجودی

extraterrestrial being (et)

موجود فرازمینی (et)

جملات نمونه

the delusion of being watched.

توهم تحت نظر بودن

the ignominy of being imprisoned.

بدیع بودن در حبس

the joy of being alive.

شادی زندگی کردن

being a freelance was no picnic.

آزادکار بودن آسان نبود.

a ship was being reconditioned.

یک کشتی در حال بازسازی بود.

insist on being present

اصرار بر حضور داشته باشید

the ordeal of being shipwrecked

اندوه ناشی از غرق شدن کشتی

the reason for being late

دلیل دیر رسیدن

The human being is a primate.

انسان یک ح Primat است.

As in being spacy and indecisive.

همانطور که در حال بودن فضایی و مردد هستید.

Being poor is no disgrace.

فقیر بودن شرم آور نیست.

Mr. Black is being paged.

آقای بلک در حال فراخوانی است.

The mistake is being righted.

اشتباه در حال اصلاح است.

there's a world of difference between being alone and being lonely.

تفاوت زیادی بین تنها بودن و احساس تنهایی وجود دارد.

Human beings are only fallible.

انسان ها فقط قابل خطا هستند.

admitted to being at fault.

پذیرفتن اشتباه بودن.

the state of being a proselyte.

وضعیت پیروی کردن.

She could not recollect being there.

او نمی توانست به خاطر بیاورد که آنجا بوده است.

the condition of being a vassal

وضعیت تحت سلطه بودن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید