human being
انسان
well-being
احساس خوبی
sense of being
حس وجود داشتن
being aware
آگاه بودن
being alive
زنده بودن
being kind
مهربان بودن
come into being
به وجود آمدن
in being
در وجود
you're being
شما هستید
social being
موجودیت اجتماعی
living being
موجود زنده
supreme being
وجود برتر
sentient being
موجودیت احساسکننده
rational being
موجودیت عقلانی
bring into being
به وجود آوردن
being value
ارزش وجودی
extraterrestrial being (et)
موجود فرازمینی (et)
the delusion of being watched.
توهم تحت نظر بودن
the ignominy of being imprisoned.
بدیع بودن در حبس
the joy of being alive.
شادی زندگی کردن
being a freelance was no picnic.
آزادکار بودن آسان نبود.
a ship was being reconditioned.
یک کشتی در حال بازسازی بود.
insist on being present
اصرار بر حضور داشته باشید
the ordeal of being shipwrecked
اندوه ناشی از غرق شدن کشتی
the reason for being late
دلیل دیر رسیدن
The human being is a primate.
انسان یک ح Primat است.
As in being spacy and indecisive.
همانطور که در حال بودن فضایی و مردد هستید.
Being poor is no disgrace.
فقیر بودن شرم آور نیست.
Mr. Black is being paged.
آقای بلک در حال فراخوانی است.
The mistake is being righted.
اشتباه در حال اصلاح است.
there's a world of difference between being alone and being lonely.
تفاوت زیادی بین تنها بودن و احساس تنهایی وجود دارد.
Human beings are only fallible.
انسان ها فقط قابل خطا هستند.
admitted to being at fault.
پذیرفتن اشتباه بودن.
the state of being a proselyte.
وضعیت پیروی کردن.
She could not recollect being there.
او نمی توانست به خاطر بیاورد که آنجا بوده است.
the condition of being a vassal
وضعیت تحت سلطه بودن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید