bemoaned

[ایالات متحده]/biˈmounɪd/
[بریتانیا]/bəˈmoʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای چیزی عمیقاً غم و اندوه یا پشیمانی را ابراز کردن؛ به شدت از چیزی شکایت کردن؛ به شدت بر مرگ کسی سوگواری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bemoaned the loss

متاسف شد برای از دست دادن

bemoaned the situation

متاسف شد برای وضعیت

جملات نمونه

she bemoaned the loss of her childhood innocence.

او از دست دادن معصومیت دوران کودکی خود ابراز تاسف کرد.

the author bemoaned the decline of traditional literature.

نویسنده از افول ادبیات سنتی ابراز تاسف کرد.

he bemoaned the lack of support from his peers.

او از فقدان حمایت از سوی همسالان خود ابراز تاسف کرد.

many bemoaned the state of the environment.

بسیاری از وضعیت محیط زیست ابراز تاسف کردند.

she bemoaned the fact that she missed the concert.

او از این واقعیت که کنسرت را از دست داده بود، ابراز تاسف کرد.

the community bemoaned the closing of the local library.

جامعه از تعطیل کتابخانه محلی ابراز تاسف کرد.

he bemoaned the difficulties of finding a job.

او از سختی یافتن شغل ابراز تاسف کرد.

they bemoaned the rising costs of living.

آنها از افزایش هزینه های زندگی ابراز تاسف کردند.

she bemoaned the loss of her favorite tv show.

او از دست دادن برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود ابراز تاسف کرد.

he often bemoaned the lack of time for hobbies.

او اغلب از کمبود وقت برای سرگرمی ها ابراز تاسف می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید