benedictions

[ایالات متحده]/bɛnəˈdɪkʃənz/
[بریتانیا]/ben-ə-dihk-shuhns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع برکت؛ نعمت‌ها؛ دعایی برای برکت در پایان یک مراسم مذهبی؛ هدیه یا لطفی از خدا؛ (با حرف بزرگ) مراسمی کاتولیک رومی که در آن یک کشیش از خدا می‌خواهد تا جماعت را برکت دهد

عبارات و ترکیب‌ها

offer benedictions

ارائه برکات

invoke benedictions

احضار برکات

shower benedictions upon

باران برکات بر

receive benedictions

دریافت برکات

blessing and benedictions

برکت و برکات

express benedictions

ابراز برکات

countless benedictions

برکات بی‌شمار

seek benedictions

جستجوی برکات

جملات نمونه

she offered her benedictions for their safe journey.

او برکات سفر ایمن آنها را پیشنهاد کرد.

the priest gave his benedictions at the wedding ceremony.

کشیش برکات خود را در مراسم عروسی اهدا کرد.

her benedictions were a source of comfort during difficult times.

برکات او منبعی از تسلی در زمان‌های سخت بود.

he believed that the benedictions of his elders would protect him.

او معتقد بود که برکات بزرگانش از او محافظت خواهد کرد.

the community gathered to share their benedictions for peace.

جامعه گرد هم آمدند تا برکات خود را برای صلح به اشتراک بگذارند.

her kind words felt like benedictions to those in need.

کلمات مهربان او برای کسانی که نیازمند بودند مانند برکات بود.

he closed the meeting with heartfelt benedictions for everyone.

او جلسه را با برکات قلبی برای همه به پایان رساند.

the teacher's benedictions inspired the students to do their best.

برکات معلم الهام بخش دانش آموزان برای انجام بهترین کارشان بود.

they received the benedictions of the village before their departure.

آنها قبل از عزیمت خود برکات روستا را دریافت کردند.

his benedictions were often accompanied by a warm smile.

برکات او اغلب با لبخند گرمی همراه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید