benthic

[ایالات متحده]/ˈbɛnθɪk/
[بریتانیا]/benˈθik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به کف دریا یا دریاچه؛ از، مربوط به، یا ساکن بستر دریا

عبارات و ترکیب‌ها

benthic zone

منطقه بستر

benthic organisms

آوردنی‌های بستر

benthic habitat

زیستگاه بستر

benthic sediment

رسوبات بستر

benthic community

جامعه‌ی بستر

benthic respiration

تنفس بستر

benthic processes

فرآیندهای بستر

benthic invertebrates

بی‌مخلوصی‌های بستر

benthic biodiversity

تنوع زیستی بستر

جملات نمونه

the benthic ecosystem is crucial for maintaining marine biodiversity.

زیست‌گاه‌های بستر اقیانوس برای حفظ تنوع زیستی دریایی بسیار مهم هستند.

benthic organisms play an essential role in nutrient cycling.

موجودات بستر نقش مهمی در چرخه‌چرخشی مواد مغذی ایفا می‌کنند.

scientists study benthic habitats to understand environmental changes.

دانشمندان زیستگاه‌های بستر را برای درک تغییرات محیطی مطالعه می‌کنند.

the benthic zone is home to many unique species.

منطقه بستر زیستگاه بسیاری از گونه‌های منحصر به فرد است.

pollution can severely impact benthic communities.

آلودگی می‌تواند به طور جدی بر جوامع بستر تأثیر بگذارد.

researchers often collect benthic samples for analysis.

محققان اغلب نمونه‌های بستر را برای تجزیه و تحلیل جمع‌آوری می‌کنند.

benthic surveys help assess the health of aquatic ecosystems.

بررسی‌های بستر به ارزیابی سلامت اکوسیستم‌های آبزی کمک می‌کنند.

some fish species rely on benthic prey for survival.

برخی از گونه‌های ماهی برای بقا به طعمه‌های بستر متکی هستند.

the benthic layer is rich in organic matter.

لایه بستر غنی از مواد آلی است.

understanding benthic dynamics is important for conservation efforts.

درک پویایی‌های بستر برای تلاش‌های حفاظتی مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید