bestialities

[ایالات متحده]/bestɪ'ælɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌbɛstʃɪ'æləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بهترین؛ عمل درگیر شدن در فعالیت جنسی با حیوانات، که به آن زووفیلی نیز گفته می‌شود.

جملات نمونه

The documentary exposed a case of bestiality in the rural community.

فیلم مستند یک مورد از عمل مقاربت با حیوانات در جامعه روستایی را نشان داد.

Bestiality is considered a criminal offense in many countries.

عمل مقاربت با حیوانات در بسیاری از کشورها به عنوان یک جرم تلقی می شود.

The man was arrested for engaging in bestiality with his neighbor's dog.

مرد به اتهام مقاربت با سگ همسایه دستگیر شد.

The website was shut down for promoting bestiality content.

وب سایت به دلیل ترویج محتوای مقاربت با حیوانات بسته شد.

She was horrified to discover her partner's interest in bestiality.

او از کشف علاقه شریکش به عمل مقاربت با حیوانات وحشت زده شد.

The organization works to rescue animals from situations of abuse, including bestiality.

این سازمان برای نجات حیوانات از موقعیت های سوء استفاده، از جمله عمل مقاربت با حیوانات، تلاش می کند.

The authorities are cracking down on cases of bestiality in the region.

مقامات در حال سرکوب موارد عمل مقاربت با حیوانات در منطقه هستند.

He was charged with possession of bestiality material on his computer.

او به اتهام داشتن مواد مقاربت با حیوانات در رایانه خود متهم شد.

The film depicted the disturbing practice of bestiality in a graphic manner.

فیلم عمل آزاردهنده مقاربت با حیوانات را به روشی گرافیکی به تصویر کشید.

Animal welfare organizations condemn any form of bestiality.

سازمان های رفاه حیوانات هر نوع عمل مقاربت با حیوانات را محکوم می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید