bestriding

[ایالات متحده]/ˈbɛstrɪdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɛstridɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر روی چیزی سوار شدن، به ویژه یک اسب یا حیوان دیگر.; بر روی چیزی دیگر قرار گرفتن یا آن را تحت کنترل داشتن; بر چیزی تسلط داشتن یا آن را کنترل کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

bestriding two worlds

اسب‌سواری بر روی دو جهان

bestriding the divide

اسب‌سواری بر روی شکاف

bestriding the industry

اسب‌سواری بر روی صنعت

bestriding the globe

اسب‌سواری بر روی کره زمین

جملات نمونه

he was bestriding the horse with confidence.

او با اعتماد به نفس بر اسب سوار بود.

the statue depicted a warrior bestriding a fierce dragon.

مجسمه یک جنگجو را به تصویر می‌کشید که بر روی یک اژدهای خشمگین سوار بود.

she was bestriding the challenges of her new job.

او چالش‌های شغل جدید خود را با موفقیت پشت سر گذاشت.

he stood there, bestriding the path like a guardian.

او آنجا ایستاده بود و مانند یک نگهبان بر مسیر فرمان می‌راند.

the king was seen bestriding his realm with authority.

شاه را در حال فرمان‌روایی بر قلمرو خود با اقتدار می‌دیدند.

they were bestriding the bridge, enjoying the view.

آنها در حال عبور از پل بودند و از منظره لذت می‌بردند.

he felt powerful, bestriding the stage during his performance.

او احساس قدرت می‌کرد، در حالی که در طول اجرا بر صحنه فرمان می‌راند.

the athlete was bestriding the track, ready to race.

ورزشکار آماده مسابقه بود و در حال عبور از پیست بود.

they were seen bestriding the landscape on their bikes.

آنها را در حال دوچرخه‌سواری در منظره می‌دیدند.

the general was known for bestriding the battlefield with valor.

ژنرال به خاطر عبور از میدان جنگ با شجاعت مشهور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید