bridging

[ایالات متحده]/'brɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/'brɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پل زدن; v. ساخت پل

عبارات و ترکیب‌ها

bridging the gap

پر کردن شکاف

bridging the connection

ایجاد ارتباط

bridging two cultures

پل ارتباطی بین دو فرهنگ

bridging course

دوره پل‌سازی

bridging finance

پل‌سازی مالی

bridging forehearth

پل‌سازی دهانه

bridging loan

وام پل‌سازی

frame relay bridging

پل‌سازی فریم ریلی

جملات نمونه

the bridging of a ditch.

عبور از یک خندق

bridging the gap between industry and academe.

پر کردن شکاف بین صنعت و دانشگاه

the media were bridging the gap between government and people.

رسانه ها شکاف بین دولت و مردم را پر می کردند.

It has fine indication and few complications.Both uniwafer and bridging biplate gain uniform results.

علائم خوبی دارد و عوارض کمی دارد. هر دو یونی ویفر و بی پلت های پل زنی نتایج یکنواختی به دست می آورند.

Disposing welding section steel cross bridging in the slab-column system is a good means to avoid disposing abaci and elevating shear resistance.

حذف جوشکاری بخش فولادی، پل زدن متقاطع در سیستم تیرسرا-ستون راهی خوب برای جلوگیری از حذف آباک و افزایش مقاومت برشی است.

It is reseached that the process of catalytic cross-bridging in synthetic ketonic residuum resin and obtained that the utility resin.

تحقیق شده است که فرآیند پل زدن متقاطع کاتالیزوری در رزین باقی مانده کتونیک مصنوعی و به دست آمده است که رزین کاربردی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید