bibb a book
بیب یک کتاب
bibb for sale
بیب برای فروش
bibb and tucker
بیب و تاکر
bibb your words
بیب کلماتت
she wore a bibb while cooking to keep her clothes clean.
او در حالی که آشپزی می کرد، یک آفتاب استفاده کرد تا لباس هایش تمیز بماند.
the baby was messy, but the bibb helped protect her outfit.
نوزاد کثیف بود، اما آفتاب به محافظت از لباسش کمک کرد.
he tied a bibb around his waist before starting the art project.
او قبل از شروع پروژه هنری، یک آفتاب دور کمرش بست.
my grandmother always wore a bibb when she baked cookies.
مادربزرگم همیشه هنگام پختن کوکی ها یک آفتاب می پوشید.
the chef's bibb was stained with sauce from the busy kitchen.
آفتاب سرآشپز با سس از آشپزخانه شلوغ لکه دار شده بود.
we bought a cute bibb for our friend's baby shower.
ما یک آفتاب زیبا برای جشن تولد دوستمان خریدیم.
wearing a bibb makes it easier to clean up after meals.
پوشیدن آفتاب باعث می شود بعد از غذا تمیز کردن آسان تر شود.
he always spills food, so he needs a bibb at dinner.
او همیشه غذاها را می ریزد، بنابراین به یک آفتاب در هنگام شام نیاز دارد.
she personalized her bibb with her name embroidered on it.
او آفتاب خود را با نامی که روی آن گلدوزی شده بود، شخصی سازی کرد.
the bibb was a gift from her mother, who loved cooking.
آفتاب هدیه مادرش بود که عاشق آشپزی بود.
bibb a book
بیب یک کتاب
bibb for sale
بیب برای فروش
bibb and tucker
بیب و تاکر
bibb your words
بیب کلماتت
she wore a bibb while cooking to keep her clothes clean.
او در حالی که آشپزی می کرد، یک آفتاب استفاده کرد تا لباس هایش تمیز بماند.
the baby was messy, but the bibb helped protect her outfit.
نوزاد کثیف بود، اما آفتاب به محافظت از لباسش کمک کرد.
he tied a bibb around his waist before starting the art project.
او قبل از شروع پروژه هنری، یک آفتاب دور کمرش بست.
my grandmother always wore a bibb when she baked cookies.
مادربزرگم همیشه هنگام پختن کوکی ها یک آفتاب می پوشید.
the chef's bibb was stained with sauce from the busy kitchen.
آفتاب سرآشپز با سس از آشپزخانه شلوغ لکه دار شده بود.
we bought a cute bibb for our friend's baby shower.
ما یک آفتاب زیبا برای جشن تولد دوستمان خریدیم.
wearing a bibb makes it easier to clean up after meals.
پوشیدن آفتاب باعث می شود بعد از غذا تمیز کردن آسان تر شود.
he always spills food, so he needs a bibb at dinner.
او همیشه غذاها را می ریزد، بنابراین به یک آفتاب در هنگام شام نیاز دارد.
she personalized her bibb with her name embroidered on it.
او آفتاب خود را با نامی که روی آن گلدوزی شده بود، شخصی سازی کرد.
the bibb was a gift from her mother, who loved cooking.
آفتاب هدیه مادرش بود که عاشق آشپزی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید