bichrome filter
فیلتر دو رنگ
bichrome vision
بینایی دو رنگ
bichrome printing
چاپ دو رنگ
bichrome effect
اثر دو رنگ
bichrome image
تصویر دو رنگ
the artist used a bichrome technique in her painting.
هنرمند از یک تکنیک دو رنگی در نقاشی خود استفاده کرد.
his bichrome design was both striking and elegant.
طراحی دو رنگی او هم چشمگیر و هم شیک بود.
the bichrome print showcased the contrast beautifully.
چاپ دو رنگی به زیبایی کنتراست را به نمایش گذاشت.
she prefers bichrome patterns for her textiles.
او ترجیح می دهد از طرح های دو رنگی برای منسوجات خود استفاده کند.
the bichrome logo stands out on the packaging.
لوگوی دو رنگی در بستهبندی برجسته است.
using bichrome colors can enhance visual appeal.
استفاده از رنگ های دو رنگی می تواند جذابیت بصری را افزایش دهد.
they created a bichrome mural for the community center.
آنها یک نقاشی دیواری دو رنگی برای مرکز جامعه ایجاد کردند.
the bichrome effect added depth to the photograph.
اثر دو رنگی عمق را به عکس اضافه کرد.
her bichrome illustrations were featured in the magazine.
تصاویر دو رنگی او در مجله به نمایش درآمد.
he experimented with bichrome lighting in his photography.
او با نورپردازی دو رنگی در عکاسی خود آزمایش کرد.
bichrome filter
فیلتر دو رنگ
bichrome vision
بینایی دو رنگ
bichrome printing
چاپ دو رنگ
bichrome effect
اثر دو رنگ
bichrome image
تصویر دو رنگ
the artist used a bichrome technique in her painting.
هنرمند از یک تکنیک دو رنگی در نقاشی خود استفاده کرد.
his bichrome design was both striking and elegant.
طراحی دو رنگی او هم چشمگیر و هم شیک بود.
the bichrome print showcased the contrast beautifully.
چاپ دو رنگی به زیبایی کنتراست را به نمایش گذاشت.
she prefers bichrome patterns for her textiles.
او ترجیح می دهد از طرح های دو رنگی برای منسوجات خود استفاده کند.
the bichrome logo stands out on the packaging.
لوگوی دو رنگی در بستهبندی برجسته است.
using bichrome colors can enhance visual appeal.
استفاده از رنگ های دو رنگی می تواند جذابیت بصری را افزایش دهد.
they created a bichrome mural for the community center.
آنها یک نقاشی دیواری دو رنگی برای مرکز جامعه ایجاد کردند.
the bichrome effect added depth to the photograph.
اثر دو رنگی عمق را به عکس اضافه کرد.
her bichrome illustrations were featured in the magazine.
تصاویر دو رنگی او در مجله به نمایش درآمد.
he experimented with bichrome lighting in his photography.
او با نورپردازی دو رنگی در عکاسی خود آزمایش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید