dye

[ایالات متحده]/daɪ/
[بریتانیا]/daɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده رنگی؛ عمل رنگ آمیزی
vt. رنگ کردن؛ به چیزی رنگ دادن
vi. رنگی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

hair dye

رنگ مو

fabric dye

رنگ پارچه

natural dye

رنگ طبیعی

dyeing process

فرآیند رنگرزی

reactive dye

رنگ راکتیو

dye laser

لیزر رنگی

disperse dye

پخش رنگ

azo dye

رنگ آزو

red dye

رنگ قرمز

direct dye

رنگ مستقیم

dye solution

محلول رنگ

organic dye

رنگدانه‌ی ارگانیک

cationic dye

رنگدانه‌ بار مثبت

fluorescent dye

رنگدانه فلورسنت

vegetable dye

رنگ گیاهی

yarn dye

رنگ نخ

vat dye

رنگ خزه ای

dye vat

خزه رنگرزی

dye house

خانه رنگرزی

dye penetration

نفوذ رنگ

جملات نمونه

She decided to dye her hair pink for the summer.

او تصمیم گرفت موهایش را به رنگ صورتی برای تابستان رنگ کند.

The artist used natural dyes to color the fabric.

هنرمند از رنگ‌های طبیعی برای رنگ کردن پارچه استفاده کرد.

I need to dye this white shirt black.

من باید این پیراهن سفید را سیاه کنم.

The tie-dye technique creates unique patterns on clothing.

تکنیک رنگ و نگار با بند، الگوهای منحصر به فردی روی لباس ایجاد می کند.

She dyed her hair blonde for a change.

او برای تغییر موهایش را به رنگ بلوند کرد.

The dye in the fabric started to fade after multiple washes.

رنگ پارچه پس از شستشوی متعدد شروع به محو شد.

I accidentally spilled red dye on the carpet.

من به طور تصادفی رنگ قرمز را روی فرش ریختم.

The company offers a variety of dye colors for customers to choose from.

شرکت انواع رنگ های رنگرزی را برای انتخاب مشتریان ارائه می دهد.

She used natural ingredients to create a homemade fabric dye.

او از مواد طبیعی برای ایجاد یک رنگ پارچه خانگی استفاده کرد.

The dyeing process requires precise temperature control.

فرآیند رنگرزی نیاز به کنترل دقیق دما دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید