biffin

[ایالات متحده]/ˈbɪfɪn/
[بریتانیا]/ˈbɪfɪn/

ترجمه

n. سیب خوراکی قرمز تیره که در نرفولک، انگلستان رشد می‌کند.
Word Forms
جمعbiffins

عبارات و ترکیب‌ها

give a biffin

به یک بیفین بده

have a biffin

یک بیفین داشته باش

throw a biffin

یک بیفین پرتاب کن

جملات نمونه

he brought a biffin to the picnic.

او یک بیفین به پیک نیک آورد.

she loves to bake a biffin for special occasions.

او عاشق پختن یک بیفین برای مناسبت های خاص است.

the biffin was the highlight of the dessert table.

بیفین اوج لذت بخش میز دسر بود.

they served biffin with cream at the party.

آنها در مهمانی بیفین با خامه سرو کردند.

he learned how to make a traditional biffin.

او یاد گرفت که چگونه یک بیفین سنتی درست کند.

everyone enjoyed the delicious biffin.

همه از خوردن بیفین خوشمزه لذت بردند.

she decorated the biffin with fresh fruits.

او بیفین را با میوه های تازه تزئین کرد.

he shared his biffin recipe with friends.

او دستور تهیه بیفین خود را با دوستانش به اشتراک گذاشت.

the bakery specializes in making biffin.

آن شیرینی پزی در تهیه بیفین تخصص دارد.

after dinner, we enjoyed a slice of biffin.

بعد از شام، ما از خوردن یک برش بیفین لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید