bigg

[ایالات متحده]/bɪɡ/
[بریتانیا]/bɪg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی جو
Word Forms
جمعbiggs

عبارات و ترکیب‌ها

bigg deal

بزرگ بودن

bigg head

سر بزرگ

bigg up

بالا بردن

bigg time

زمان بزرگ

bigg picture

تصویر بزرگ

bigg enough

به اندازه کافی بزرگ

bigg surprise

تعجب بزرگ

bigg mistake

اشتباه بزرگ

bigg problem

مشکل بزرگ

جملات نمونه

he has a bigg heart and always helps others.

او قلب بزرگی دارد و همیشه به دیگران کمک می‌کند.

she made a bigg mistake in her calculations.

او اشتباه بزرگی در محاسبات خود مرتکب شد.

they live in a bigg house near the park.

آنها در خانه‌ای بزرگ نزدیک پارک زندگی می‌کنند.

he has bigg plans for his future career.

او برنامه‌های بزرگی برای آینده شغلی خود دارد.

we need a bigg change in our approach.

ما به یک تغییر بزرگ در رویکرد خود نیاز داریم.

she gave a bigg smile when she saw the gift.

وقتی هدیه را دید، لبخند بزرگی زد.

he took a bigg risk by starting his own business.

با شروع کسب و کار خود، ریسک بزرگی کرد.

they have a bigg responsibility to their community.

آنها مسئولیت بزرگی در قبال جامعه خود دارند.

she has a bigg influence on her peers.

او تأثیر زیادی بر همسالان خود دارد.

he made a bigg impression during the interview.

او در طول مصاحبه تأثیر بزرگی گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید