big

[ایالات متحده]/bɪg/
[بریتانیا]/bɪɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگ، قابل توجه، موفق، محبوب.

عبارات و ترکیب‌ها

big house

خانه بزرگ

big car

ماشین بزرگ

big city

شهر بزرگ

big problem

مشکل بزرگ

big opportunity

فرصت بزرگ

make big

بزرگ کردن

big family

خانواده بزرگ

big deal

معامله بزرگ

how big

چقدر بزرگ

big with

بزرگ با

big eyes

چشم‌های بزرگ

big business

کسب و کار بزرگ

big brother

برادر بزرگ

take something big

چیز بزرگ بگیرید

big screen

صفحه نمایش بزرگ

big tree

درخت بزرگ

talk big

خودنمایی کردن

big fish

ماهی بزرگ

big bang

بزرگترین انفجار

big mouth

دهان بزرگ

big d

d بزرگ

جملات نمونه

it's a big decision.

یک تصمیم بزرگ است.

a big wind; in a big rage.

یک باد بزرگ؛ در خشم بزرگ.

a big official; a big chief.

یک مقام ارشد؛ یک رئیس بزرگ.

a big decision; a big victory.

یک تصمیم بزرگ؛ یک پیروزی بزرگ.

a word big with fate.

کلمه‌ای بزرگ با سرنوشت.

they go for it in a big way.

آن را به روشی بزرگ دنبال می کنند.

a big cheesy grin.

یک خنده پنیر مانند بزرگ.

a big haul of fish.

یک صید بزرگ ماهی.

a big fall in unemployment.

کاهش بزرگ در بیکاری.

a great big grin.

یک خنده بزرگ عالی.

arrange for a big wedding.

برای یک عروسی بزرگ برنامه ریزی کنید.

this is it—the big sale.

اینجاست - فروش بزرگ.

You're in for a big surprise.

شما در انتظار یک غافلگیری بزرگ هستید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید