bikky

[ایالات متحده]/bɪki/
[بریتانیا]/ˈbɪki/

ترجمه

n. بیسکویت، که غالباً به عنوان یک اصطلاح محبت‌آمیز برای کودکان در انگلیسی بریتانیایی استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعbikkies

عبارات و ترکیب‌ها

bikky ride

رانندگی با بیکی

bikky around town

بیکی در شهر

bikky enthusiast

عاشق بیکی

bikky path

مسیر بیکی

bikky trip

سفر با بیکی

long bikky journey

سفر طولانی با بیکی

bikky competition

مسابقه بیکی

bikky safety gear

تجهیزات ایمنی بیکی

جملات نمونه

i bought some bikky for the party.

من برای مهمانی چند بیسکویت خریدم.

she enjoys having bikky with her tea.

او از خوردن بیسکویت با چای خود لذت می برد.

can you pass me the bikky jar?

می‌توانی قوطی بیسکویت را به من بدهی؟

these bikky are homemade and delicious.

این بیسکویت ها خانگی و خوشمزه هستند.

he always brings bikky to the office.

او همیشه بیسکویت به اداره می آورد.

let's bake some bikky this weekend.

بیایید این آخر هفته بیسکویت درست کنیم.

she decorated the bikky with icing.

او بیسکویت را با خمیر قندی تزئین کرد.

they served bikky as a snack during the meeting.

آنها بیسکویت را به عنوان میان وعده در طول جلسه سرو کردند.

he prefers chocolate bikky over plain ones.

او بیسکویت شکلاتی را بیشتر از بیسکویت های ساده ترجیح می دهد.

my favorite bikky is the one with nuts.

بیسکویتی که با آجیل درست شده، مورد علاقه من است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید