bilberry

[ایالات متحده]/'bɪlb(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'bɪlbɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زغال‌اخته

جملات نمونه

Cinnamon Bark, Ginger Root, Natural Peach Flavor, Licorice Root, Orange Peel, Parsley Leaf, Fo-Ti Root, Cornsilk Stamens, Bilberry Leaf, Cardamom Seed, Clove Bud and Black Pepper.

بابونه، زنجبیل، طعم طبیعی هلو، ریشه شیرین‌بیان، پوست پرتقال، برگ گشنیز، ریشه فو-تی، جامه‌های ذرت، برگ بلوبری، تخم کاردمن، جوانه میخک و فلفل سیاه.

bilberry jam is a popular spread for toast.

ژله بلوبری یک پخش کننده محبوب برای تست است.

bilberry extract is often used in dietary supplements.

عصاره بلوبری اغلب در مکمل های غذایی استفاده می شود.

bilberry pie is a delicious dessert.

پای بلوبری یک دسر خوشمزه است.

bilberry bushes can be found in the wild.

بوته های بلوبری را می توان در طبیعت یافت.

bilberry tea is known for its health benefits.

چای بلوبری به دلیل فواید سلامتی آن شناخته شده است.

bilberry yogurt is a tasty snack option.

ماست بلوبری یک گزینه میان وعده خوشمزه است.

bilberry muffins make a great breakfast treat.

مافین بلوبری یک خوراکی صبحانه عالی است.

bilberry picking is a popular activity in some regions.

چیدن بلوبری یک فعالیت محبوب در برخی مناطق است.

bilberry juice is a refreshing drink on a hot day.

آبمیوه بلوبری یک نوشیدنی خنک کننده در یک روز گرم است.

bilberry pancakes are a tasty brunch option.

پنکیک بلوبری یک گزینه صبحانه خوشمزه است.

نمونه‌های واقعی

We found her on the moors picking bilberries for jam.

ما او را در تپه‌ها پیدا کردیم که در حال جمع‌آوری تمشکی برای مربا بود.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

I saw a lizard run over the crag; I saw a bee busy among the sweet bilberries.

من یک مارمولک را دیدم که روی صخره می‌دوید؛ من یک زنبور را در میان تمشکی شیرین دیدم.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

The heath was full of bilberries and whimberries; but they were only in flower yet, for it was June.

سرخس پر از تمشکی و ویمبرری بود؛ اما هنوز فقط گل داده بودند، چون ژوئن بود.

منبع: Water Child

The visitors came upon Fomishka and Fimishka at the very minute when they had awakened from their afternoon nap and were drinking bilberry wine.

بازدیدکنندگان دقیقاً در زمانی که از چرت بعد از ظهر خود بیدار شده بودند و در حال نوشیدن شراب تمشکی بودند، به Fomishka و Fimishka برخوردند.

منبع: Virgin Land (Part 1)

I saw ripe bilberries gleaming here and there, like jet beads in the heath: I gathered a handful and ate them with the bread.

من تمشکی رسیده را در اینجا و آنجا دیدم که مانند مهره‌های سیاه در سرخس می‌درخشیدند: من یک مشت جمع کردم و با نان خوردم.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

6 ounces of dried blueberries - hmm, now I think they look like our bilberries, or where I come from in Devon we call them whortleberries.

6 اونس بلوبری خشک - هوم، حالا به نظر من شبیه تمشکی‌های ما هستند، یا در جایی که من از Devon می‌آیم، آنها را وورتل‌بری می‌نامیم.

منبع: Victoria Kitchen

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید