billable

[ایالات متحده]/ˈbɪləbl̩/
[بریتانیا]/ˈbɪl ə bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت صدور صورت‌حساب یا هزینه‌کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

billable hours

ساعت قابل پرداخت

billable rate

نرخ قابل پرداخت

billable services

خدمات قابل پرداخت

billable expenses

هزینه‌های قابل پرداخت

track billable time

ردیابی زمان قابل پرداخت

billable project

پروژه قابل پرداخت

ensure billable work

اطمینان از انجام کار قابل پرداخت

reduce billable costs

کاهش هزینه‌های قابل پرداخت

جملات نمونه

the lawyer provided a detailed billable hours report.

وکیل یک گزارش دقیق از ساعات قابل پرداخت ارائه داد.

all billable expenses must be documented carefully.

تمام هزینه‌های قابل پرداخت باید به دقت مستند شوند.

she is focused on maximizing her billable time.

او بر حداکثر کردن زمان قابل پرداخت خود تمرکز دارد.

clients expect transparency in billable rates.

مشتریان انتظار شفافیت در نرخ‌های قابل پرداخت را دارند.

our team tracks billable activities weekly.

تیم ما به صورت هفتگی فعالیت‌های قابل پرداخت را پیگیری می‌کند.

he has several billable projects in progress.

او چندین پروژه قابل پرداخت در حال انجام دارد.

billable hours are crucial for our revenue.

ساعات قابل پرداخت برای درآمد ما بسیار مهم هستند.

she is negotiating a higher billable rate.

او در حال مذاکره برای افزایش نرخ قابل پرداخت است.

understanding billable vs. non-billable work is essential.

درک کار قابل پرداخت در مقابل کار غیر قابل پرداخت ضروری است.

they implemented new software to track billable hours.

آنها نرم‌افزار جدیدی را برای پیگیری ساعات قابل پرداخت پیاده‌سازی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید