billies

[ایالات متحده]/ˈbɪliːz/
[بریتانیا]/ˈbɪliz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بیلی، به معنای باتوم یا چوبی که توسط پلیس استفاده می‌شود.

جملات نمونه

she took care of the billies on the farm.

او از بیلی‌ها در مزرعه مراقبت کرد.

the billies were playing in the field.

بیلی‌ها در مزرعه بازی می‌کردند.

he named his billies after famous musicians.

او نام بیلی‌های خود را به نام نوازندگان مشهور نام‌گذاری کرد.

billies are known for their playful nature.

بیلی‌ها به خاطر طبیعت بازیگوش خود شناخته می‌شوند.

she enjoys watching the billies interact.

او از تماشای تعامل بیلی‌ها لذت می‌برد.

the farmer sold two billies at the market.

کشاورز دو بیلی را در بازار فروخت.

billies often climb on rocks and trees.

بیلی‌ها اغلب روی سنگ‌ها و درختان بالا می‌روند.

he built a shelter for his billies.

او برای بیلی‌های خود سرپناهی ساخت.

billies can be very curious animals.

بیلی‌ها می‌توانند حیوانات بسیار کنجکاوی باشند.

she loves to feed the billies fresh grass.

او عاشق غذا دادن علف تازه به بیلی‌هاست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید