biparty

[ایالات متحده]/ˈbaɪpɑːr.ti/
[بریتانیا]/ˌbaɪˈpɑːr.t̬i/

ترجمه

adj. مربوط به یا وابسته به دو طرف

عبارات و ترکیب‌ها

biparty system

سیستم دو حزبی

biparty politics

سیاست دو حزبی

biparty agreement

توافق دو حزبی

biparty discussion

بحث و گفتگو دو حزبی

biparty cooperation

همکاری دو حزبی

biparty election

انتخابات دو حزبی

biparty candidate

نامزد دو حزبی

biparty debate

مناظره دو حزبی

biparty rivalry

رقابت دو حزبی

جملات نمونه

the biparty agreement was signed last week.

توافق دو حزبی هفته گذشته امضا شد.

they held a biparty discussion to resolve the issue.

آنها برای حل مشکل یک بحث دو حزبی برگزار کردند.

both sides are committed to a biparty solution.

هر دو طرف متعهد به یک راه حل دو حزبی هستند.

the biparty negotiations lasted for several hours.

مذاکرات دو حزبی چندین ساعت طول کشید.

a biparty approach is essential for this project.

یک رویکرد دو حزبی برای این پروژه ضروری است.

they reached a biparty consensus on the new policy.

آنها بر سر سیاست جدید به یک اجماع دو حزبی رسیدند.

the biparty committee will oversee the implementation.

کمیته دو حزبی بر اجرای آن نظارت خواهد کرد.

she emphasized the importance of biparty cooperation.

او بر اهمیت همکاری دو حزبی تاکید کرد.

they are looking for biparty support for the initiative.

آنها به دنبال حمایت دو حزبی برای این طرح هستند.

the biparty framework was established to enhance relations.

چارچوب دو حزبی برای تقویت روابط ایجاد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید